صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
حلول سال یک هزاروسیصدوهشتادوهشت و اغاز سال جدید به همراه شکوفایی طبیعت در بهاری زیبا را به همه دوستان و ایرانیان مهربان تبریک عرض میکنم.و با امید به اینکه سال گذشته سالی پر از ایمان و عشق و موفقیت برای همگان بوده باشد ارزومندم که سال نو نیزشکوفاتر از سالیان قبل بوده وشادی و سلامتی و پیروزی در همه مراحل زندگی در اینده مخصوصا سال جدید در انتظار ایرانیان عزیز باشد...بیایید همچون طبیعت زنده شویم و همچون بهار سبز و پر از گل و زیبایی گردیم و مهربانانه محبت و دوستی و عشق را به یگدگر هدیه دهیم و خدا را سپاس گوییم که سالی دیگر بر دفتر عمر ما ورق خوردو سالی نو در پیش روی ماست که ان هم خواهد گذشت پس قدر لحظه ها را بدانیم و از فرصتها استفاده کنیم کینه ها و کدورتها را کنار گذاشته و با خود و دیگران اشتی کنیم و بدانیم که ما رهگذر زمانیم و زمان بیوقفه بر ما خواهد گذشت و فرصت اشتباه و جبران بسیار کم است....... عیدسعید نوروز که یکی از نمادهای ملیت و اسناد ملک کهن و بزرگ ایران است بر همگان مبارک هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387 ساعت 23:56 توسط سعید
سلام بر تو محبوب دلهای منتظر.ای جان شیرین، ای سفر کرده در تنهایی . در کجایی نمیدانم، رفتنت را شنیده ام اما امدنت را در انتظارم اما میدانم که میایی با کو له باری از عشق همراه نسیم بهشتی، خورشید وجودت تاریکی را، زمستان را در خواهد نوردید عطر دل انگیز امدنت جانها ی رفته را بر خواهد گرداند چشمهای بر راهت دوخته محو تماشای سیمای اسمانیت خواهد شد قلبهای ریش خورده در انتظارت التیام خواهد گرفت. و حق است اگرقلبی با دیدنت از طپش باز ایستد و دیده ای کور گردد و جانی از بدن خارج شود. در کدام دیاری از کدامین راه میگزری بر کدام زمین قدم مینهی نمیدانم اما میدانم که دیده ای بسیار عاشقانی را که از کودکی با عشقت خو کرده اند در جوانی با نامت صفا کرده اند در فراقت ناله ها سر داده اند و چون به پیری رسیده اند در حالی به سرای ابدی رفتند که چشم براه یار بودند وقلبشان تا اخرین طپش به عشق یار میطپید. چه دیده ها یی که بر هم نهاده شد بی انکه روی ماهت را ببیند ....عاشق کشی و عاشق سوزانی در کدامین قانون عشق امده است که اینگونه شیدا دلان را در عشق خود میسوزانی... ایا خواهد امد روزی را که شعله شمع وجودم رو به خاموشی نهد در حالیکه هنوز در فراقت نالانم ایا خواهد امد روزی که چشمان منتظرم بسته شوند اما هنوز پروانه عشق خود را در تمنای نگاهم ندیده ام. قلبم از طپش باز ایستد اما هنوزسوختنش در فراقت التیام نگرفته باشد نفسم دیگر بالا نیاید در حالیکه هنوز عطر دل انگیز و روح بخش زیباترین گل هستی را استشمام نکرده باشد. شنیده ام که میایی گفته اند که میایی خوانده ام که میایی میدانم که میایی ایمان دارم امدنت را، حبیب من روزی که بر دیده های عشاق خود قدم گذاری بر چشمهای من هم غباری از خاک پایت خواهد نشست؟...شاید انروز قلبم در طپش نباشد تا در استقبالت از سینه بیرونش کشم و نفسم بند امده باشد که در فضای عطرامیز وجودت نفس کشد. مژگانم نباشد تا جاروب کش راهت شود و دیده ام نباشد تا خاک راهت را طوطیا کند محبوب من ایا چشمهای دوخته براهت بسته خواهد شد و قلب امید وار به وصالت در نا امیدی از حرکت خواهد ایستاد.ایا شود که هجران به سر اید قلب سوخته التیام یابد و دیده تاریک به دیدار روی ماهت منور شود. ایا قدم بر چشمانم خواهی نهاد قبل از انکه برای همیشه بسته شوند.شود ایا دست نوازشت را بر سر این سوخته در انتظارت کشی. اشتیاقم را جوابی ده ایکه در مهربانی و بخشندگی شهره افاقی. میدانم و میدانی که رسم عاشقان را انچنانکه شایسته تو است بجا نیاورده ام. سر خلوص بر استان عشقت ننهاده ام .راه را به خطا رفته ام و یاشاید عاشقی دروغینم؟.هر چه هست میدانم که در تمنایت همچون شمع میسوزم میخواهمت خواستنی بی پایان و دوستت دارم تا همیشه و در عطشم لحظه ای را که به خوانی مرا با عشق... نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387 ساعت 13:44 توسط سعید
...روز وصال رسیده است تشنگی امان کودکان را بریده است و مردان خدا هم بیتابندو در انتظار وصل حوادث انروز بر کسی پوشیده نیست چون نام کربلا و حسین با نام عباس عجین است فقط اشاره ای به قهرمان نینوا میکنم گفته اند که اگر عباس به قصد جنگ میرفت کسی یارای مقاومت در برابرش نبود اما عباس هم خواهان دیدار یار بود پس به امر ارباب ساقی شد .اب اوردن کار او بود و در برابر عطش کودکان او فقط به اب میاندیشید شنیده اید که در شریعه دستانش را بر اب زد و در ان نگاه کرد اما ننوشید مشک را اب کرده و شنیده اید که در راه که میامد خصم دون فریاد براورد که چه نشسته اید که اگراین دو برادر سیراب گردند احدی از شما را زنده نخواهند گذاشت پس مشک باید از بین میرفت اما مگر مشک بی محافظ بود؟ و نوشته اند مورخان که چگونه چهار هزار تیرانداز به تیرش بستند و چگونه عباس دستان و چشم خود را فدا نمود و تا جان در بدن داشت مشک را نگهداری کرد..... شاید با وقایع ان روز کائنات برای همیشه به عزا نشستند و شاید شیطان هم شرمسار ایشان گشت..فرشتگان دیدند عظمت ادمی را در کمال... خدا وندا من به تو نمیگویم چون تو دلدادگانت را میخواستی و انها را بردی به اربابم حسین و مردان فداکارش نمیگویم چون انها هم وصال را برگزیده بودند..میخواهم به نکاتی اشاره کنم که دلم را میسوزاند...میخواهم گلایه کنم.... می خواهم به ابرها بگویم به باران وقتی میبارد چقدر دلم میگیرد...ای ابرها مگر نیدید که کودکان شکمهای خود را برای تسکین تشنگی بر خاکهای نمناک میگزارند...ای روزگار مگر دیدن فرق شکافته اکبر بس نبود که در طلب اب از بابا حسین را شرمسار جوان تشنه اش کردی...ای تیر سه شعبه مگر لبهای ترک خورده و مرگ از تشنگی برای اصغر بس نبود که حسین در ان لحظات اخر گلوی بریده اش را باید بیند...ای مشک بی وفا مگر جسم پاره پاره عباس بس نبود که تو هم پاره گشتی و او را در ان لحظات اخر شرمسار محبوبش کردی؟...مگر بریده شدن دستانش بس نبود که تو ای تیر جفا چشمان زیبایش را دریدی؟...ای روز گار مگر دیدن انهمه داغ برای اقایم بس نبود که در لحظه اخر عبدالله کوچکترین فرزند برادرش با تیربر بدن عمویش دوخته شد و با شمشیر دستش جدا گشت؟...ای ستوران جفا کار مگر چشمان خواهری غمدیده را ناظر اعمال خود نمیدیدید که انگونه بر جسم مطهر برادرو یارانش تا ختید؟...ای اتش مگر نگاه حسین را وقتی که تیزی تیغ بر گلوی مطهرش کشیده میشد ندیدی که سوی خیمه هاست.که چگونه تو در خود میگیری...کمی صبر میکردی...مگر ای دون صفتان ناجوان مرد انگاه که خیمه ها را مورد تعرض قرار میدادید نمیدانستید که اقایم هنوز جان دارد و چشمهای خون گرفته اش نگران اعمال شماست...و چگونه بیتابش کرده است...کمی صبر میکردید...ای شمر ای شمر اه از تو چه گویم..ای شقی ترین چگونه تیغ بر گلویش نهادی مگر صدای زهرا را نشنیدی..؟ ای زمین بیرحم تو بگو...مگر ندیدی که دختران و کودکان از ترس و وحشت در گوشه و کنارت اواره اند چرا سنگ و خارهایت را نوازش گر پاهای برهنه شان ساختی..ای تازیانه ها مگر اتشی که دامان دخترکان را میسوزاند بس نبود که شما هم بر بدن نحیفشان فرود میامدید...ای تیرها و شمشیرهایی که عباس را از کودکان گرفتید مگر نمیدانستید که در ان عصر شوم عاشورا انها فریاد عمو عمو سر میدهند...ای کثیف ترین مرد عالم و تاریخ مگر نمیدانستی که این انگشت حسین است که برای انگشتری ان را جدا میسازی...مگر ای دون صفت نمیدانستی رقیه فرزند زهراست و اسان گوشوارش را بتو هدیه میدهد که با گستاخی انگونه گوشهای کوچکش را بخون کشیدی....گوشوار که از ان تو شد پس چرا سیلیش زدی؟ مگر نمیدانستی که او یتیم است یا اسوده بودی که عمویش نیست؟...بس است دیگر کافیست.بغض گلویم را میفشارد...اما بگزار تا بگویم به تمام کائنات و زمین و زمان حتی فرشتگان، مگر ندیدید نگاه غم الود رقیه را بر سر بابا یش وقتی که بر نیزه بود که چگونه رو از ان نمیگیرد...مگررنجهای زینب را ندیدید....اه از ان ساعتی که عباس دلاور اقایش را برادر خواند..اه از ان لحظه ای که اربابم بر بالین اکبر شتافت....اه از ان لحظه ای که تیر بر گلوی اصغرنشست در دستان حسین...اه از ان ساعتی که ارباب بر زمین افتاده و چشمهایش نگران خیمه ها و غم فرزندانش بعد شهادتش اشک بر چشمانش نشانده بود شاید بیاد میاورد لحظه ای را که عباس رابر دستان ام البنین دید وپس از سالها بعد شهادت مادرش زهرا(س)که خانه علی غمخانه بود خندیدو شاد شد و با خنده او همه خندیدند و انجا عباس کاشف الکرب الوجه الحسین شد. اما در ان هنگامه غمناک و نگرانی از برای خاندانش در اسارت که تنها غصه ارباب بود قامت و روی ماه عباس نبود که غم از دلش زداید و با خاطری اسوده چشم از جهان بر بندد چرا که در حالیکه تیغ بر گلویش نهاده میشد از قفا با جفا... قامت رشید عباس کنار القمه بی دست با فرقی شکافته و چشمانی بخون نشسته و و شرمسار از مشک خالیش افتاده است و میدانست که دون صفتان بی مقدار دیگر بی هراس از نگاه و خشم عباس بعد او ازادانه بر خیمهایش خواهند تاخت...اتش ...غضب و سیلی... سم اسبان..ناله کودکان..خار بیابان.. اندوه زینب .. و گوشوارها و اه از انتظار رقیه و سکینه...اه ای زمانه ای مردمان بی غیرت بعد ان همه ظلم چرا انگونه نکردید که در ان دم اخر اقایم در غم ظلمی که بر اهل بیتش و کودکان بی عمویش خواهد شد دیده بخون نشسته اش به اشک ننشیند ............................................................................................................التماس دعا نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387 ساعت 1:10 توسط سعید
شورانگیز تین حماسه تاریخ بشریت نزدیک است هفتم محرم رسیده است.زمین و زمان در سکوت فرو رفته اند. حتی خود شیطان در برابر دنائت و پستی این قوم دون متحیر وساکت است و جایی برای خودنمایی نمیبیند کائنات نگرانند. فرشتگان شبهای نورانی خیمه های کاروان حسین را از اسمان با درخششی خیره کننده نظاره گرند.این شبها ستارگان و کهکشانها از نور چهره های تابناک یاران حسین منور میشوند.دعا و نماز و نیایش شبهای انها بیابان کربلا را عطر اگین کرده است ابرها میخواهند ببارند تا ایشان را سیراب کنند فلک میخواهد کاری کند فر شتگان میخواهند یاریش کنند . زمین میخواهد لشکر خصم را در خود فرو برد. فرات خشمگین است و در استانه طغیان.جهانیان طاقت تحمل این ستم را ندارند..اما حسین و یارانش تصمیم خود را گرفته اند فرشتگان و موجودات در برابر این اوج انسانیت سر تعظیم فرود اورده اند وشاید خطاب به خداوند عرض کرده باشند که خداوندا شوکت و مقام ادمی را درک کردیم و بر سجده خود بر ادمی می نازیم بس است دیگر حسین زهرا را از این دیو سیرتان وارهان...اما خدا و حسین چیز دیگری میخواهند، عشق بازی، مگر عاشق و معشوق از هم جدا میشوند زمانه وصال است مگر میشود که رها کنند وصل را..هرچند که این وصال دردناک و رنج اور باشد بر ان مشتاقند.مگر نه اینکه خداوند اسماعیل را از قربانگاه پدر نجات داد و بر ایشان فرمود که قربانی من جایی دیگر است و هرکس لایق نیست که من عاشق او شوم و قربانی من گردد. حسین میخواهد در راه یار قربانی شود ودر این مهم به همه ارانش میفهماند که این طریق جز مرگ بدنبال ندارد هرکه نمیتواند بر گردد...و جز عده ای معدود دنیا پرست همگی بر عهد خود پایبندند ... لشکر خصم بیصبرانه منتظر دریدن وخون اشامین است... در کاروان عشق ارامشی عجیب حکم فرماست گرچه با بسته شدن اب، عطش انها و کودکان را می ازارد. سرور ازادگان عالم به انها فرموده است که بزمی شور انگیز و عاشقانه در پیش است . انها غیر از معبود چیزی نمیبینند و نمیخواهند هر چه غیر اوست فراموش کرده اند و بیصبرانه منتظر روز موعودند روزی که تاریخ یک بار شاهد عظمت ان بود .فرشتگان ناظر رویارویی بیشماری ادم نمای پست در برابر تعدادی اندک از برترین انسانها هستند اما این رویارویی فقط برای عاشق و معشوق درک پذیر است و این رنج وسختی در کام انها شهد شیرین است... مردان خدا بروز وصل رسیدند میگساری و عشق بازی انها ارمغانش مژده وصل بود انهم وصالی بیمانند و در اوجی که محبوبشان قادر به درک ان بود حماسه وصالشان را تا ریخ به روایات مختلف نگاشته است. این نگارش نوشتن دل است نگاه دل به مصیبتی جانکاه که بر عزیزترین یار دلنگیز و اربابی مهربان وارد شد.... کم کم نام اوران عرصه عشق با همه رنج و الام (از دید دنیویان) مشتاقانه به روز وصال نزدیک میشوند شرایط سخت تر میگردد راه بر انها بسته شده و اب نیز با امدن فوج جدیدی از لشکریان خصم از انها منع میگردد و قت غربال و امتحان است گرما..عطش..خستگی... و راهی بسته و مردمی خونخوار در پیش رو و کاروانی کوچک با زن و کودکانی که امیدشان قامت رشید اکبر و دستان نیرومند عباس و چهره نورانی بابا است... ادامه دارد....به امید خدا قسمت اخر شب نهم محرم بروز میشود... نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387 ساعت 21:47 توسط سعید از روز ازل زمین و زمان و فرشتگان وکائنات منتظر روزی برزگ بودند انگاه که خدا وند بفرمود فرشتگان را که برادم سجده کنید شاید فرشتگان فلسفه این سجده را نفهمیدند که چرا با ان همه نزدیکی و مقام ومنزلتشان نزد پروردگار باید بر ادمی سجده کنند که قابیل هم یکی از انهاست و فرعون و نمرود کسری و .و و و دیگر ظالمان و ملحدان تاریخ هم که بمرور و با سیرت ادمی پدیدار شدند و نام ادم را یدک میکشیدند از جمله انسانها بودند..فلسفه این سجده را در وجود ادم و هابیل یافتند و اطاعت نو ح و یارا نش را ایوب و صبرش را و اطاعت مطلق ابراهیم و اسماعیل از خداوندرا موسی و هارون را و عیسی و مریم رادیدند تا بدانند که خداوند چرا انسان را اشرف مخلوقات نامید. تا محمد(ص)ما امد همان که خدا وند وعده داده بود کا ئنات منتظر بودند ببینند پنج نشانه کمال ادمیت را انجا که انسان از فرشتگان پیشی میگرفت و به معراج میرفت انجا که ادمی نزدیکترین موجود به خدا وند میشد محمد(ص)امد تا همه بدانند چرا خدا وند فرمود که اوج انسانیت تا جاییست که فقط من اورا میبینم علی(ع)دومین دلیل کمال بشریت همانکه وجودش غرق خدا بود و جز خدا نمیدید زهرا(س) و عفاف و نجابتش و امام حسن(ع)و مظلومیت و بردباریش از برای خدا فرشتگان اینجا بود که بر سجده خود بر ادم بالیدند و دیدند که انسانی که ازاد از برای هر کاریست چگونه خود را اسیر اوامر و حکم معبود میکند اما دلیل دیگری هم بود نشانه ی پنجمی از کمال و رشد انسانیت از فخر خداوند به افرینش انسان تا همه ی کائنات بدانند که ادمی که تا سر حد افول میرسد وقتی محو خداوند گردد تا به کجا اوج خواهد گرفت فرشتگان در چهار نشانه خلقت کمال ادمی را دیدند معراج محمد(ص)صبر و نماز و عدالت علی(ع) زهرای اطهر و امام مجتبی(ع)...منتظرند تا چشمه ای بینظیر از کمال را ببیند تا عشق بازی ادمی را با معبود در حماسه ای بینظیر تماشا کنند.حسین(ع) امد خامس ال عبا.پنجمین نشانه عشق همه حیرانند که حسین چگونه اطاعت خود را بر جهانیان نشان خواهد داد چه در پیش است که خدا را انگونه عاشق حسین کرده است و بر اطاعت او فخر میکند خامس ال عبا چگونه تکامل انسان را جلوه گر میکند .محرم می اید.کاروانی کوچک حج را نیمه تمام میگذارد و راهی دیاری دیگر میگردد تا به کربلا یا نینوا میرسد خلاصه چهار معصوم قبلی همانکه کائنات وصفش را شنیده اند و انبیا قبل بر مصیبتش اشک ریختند حسین عزیز سرور این کاروان است حادثه ای که تمامی موجودات از انس و جن و جاندار و بی جان در انتظار انند نزدیک است تا همه اطاعت و فرمانبرداری مخلوق را از خالق ببینند زمین قادسیه میزبان انان و فرات مفتخر به سیراب کردنشان حسین زهرا در پی رضایت محبوبش صابروارام است اومیداند چه در پیش است لشکری سیه پوش و سرخ جامه از ان سو میاید . کاروانی سفید و سبز پوش که فرشتگان بر بالای سرشان در پروازند از انسو میاید افتاب خجل از نور انهاست زمین شرمنده انها خداوندا ما کمال انسان را دیده ایم حسین میخواهد چه کند؟ ان لشکر ادم نمای حیوان صفت در چه فکریست؟ خداوندا همراه حسین گلوی شش ماهه است دختر سه ساله است زینب غم دیده است روی چون ماه شبیه ترین ادمی به رسول خدا یعنی علی اکبر است دستان عباس دلاور است یارانی که هر کدام نماد بشریتند همراه حسین هستند زن و بچه های بیگناه هستند چگونه جلوه ای از نمود انسانیت در شرف وقوع هست که تا ابدیت دل انسان را بدرد خواهد اورد کاروان کوچک در گوشه ای منزل میگیرد بر اب دسترسی دارد به خصمش اب مینوشاند چندی بعد که دشمنش بر اب دست میابد اب بر بهترین انسان زمان خود میبندد روزهای اول محرم است لشکر خصم اماده برای جنگ در سرور و شادی غرق است بدترین نماد انسانیت در برابر بهترین ان رودرو قرار گرفته اند این روزها فرشتگان و کائنات تماشا گر زیباترین جلوه های عشق بازی ادمی هستند تا انجا عشق بازی حسین بتکامل رسیده است که نقش معشوق با عاشق تغییر یافته است اینجا خدا عاشق است و معشوق حسین(ع) عاشق معشوق را میخواهد انهم با خوش ترین طریق خود خدا اورا در خون میخواهد بدون سر و بدون کفن.......ادامه دارد نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387 ساعت 14:27 توسط سعید
اخرین روزهای عمر شریف پیامبر بود که ازاخرین حج خود باز میگشتند.اسلام بر حجاز حاکم گشته و دین خدا ظاهرا چیزی کم نداشت اما همه میدانستند که هنوز یک اصل کم است.گروهی که با امدن اسلام و حاکمیتش قدرت و مکنت خود را از دست رفته دیدند با این توهم که بعد از رسول دینش هم رو به زوال میرود چشم به اینده ی بی رسول خدا دوخته و با توجه به فرموده خود پیامبر مبنی بر اینکه خاتم نبوت است رویای به قدرت رسیدنی دوباره را در سر میپرورانیدند.وگروهی از صحابی نیز چشم به رهبری و خلافت امت را بعد ازپیامبر داشتند.و گروهی دلسوز ساده دل بیم ان داشتند که این جامعه نو پا پس از رسول چه بر سرش خواهد امد؟؟؟وعده ظفر یافتن بر گیتی بدست چه کسی محقق خواهدشد.و دستورات الهی بر امت را چه کسی ابلاغ خواهد کرد؟؟ اما هم رسول و هم مومنان واقعی واقف بودند که خدا دینش را رها نخواهد کرد.حجاج خسته از گرد راه کاروان به کاروان در راه برگشت بودند که یاران رسول بر چاهی بنام خم فرود امدند.بهترین وقت برای ادای تکلیف در میان جمعیتی افزون..برای ابلاغ اخرین دستور اتمام و کامل نمودن دین!!!بفرمود تا ماندگان شتاب کنند و پیش روندگان باز گردند.منبری از زین اسبان فراهم شد و رسول خدا جلوس فرموده و با نام خدا و برای خدا مردم رادر اخرین نصایح به تقوی و امانت و...خواند وخدا و امت را شاهد به ادای تکلیف گرفت و بفرمود که اکنون دین خدا را بر شما کامل میکنم.امت سرا پا گوش .علی را بخواند و دستان شیر خداو اولین مومن و برادرخویش راتاانجا که همه ببینند بالا ببرد و انچنان که همه بشنوند و به غائبان نیز رسانند بفرمود که هر کس من مولای اویم علی مولای اوست هر که اورا دوست بدارد مرا داشته و هر کس مرا دوست بدارد خدا را داشته.دستور صریح ساده و روشن بود علی جانشین رسول و خلیفه بعد او است و جای هیچ گونه انتقاد و شبهه و ایراد نیست خنده تلخ مغرضینی که رویاشان به کابوس بدل گشت و مومنینی که خواب سروریشان تعبیری نداشت نشاندهنده کینه ای بود که از اول مظلوم عالم بدل گرفتند.چه بیشرمانه دست بعیت دادند و چه ناجوانمردانه تبریک بگفتند در سر نقشه ها کشیدند.از علی چه کسی وارسته تر شجاعتر مومنتر نزدیکتر به رسول و متقی تر جز علی چه کس هم کفو فاطمه بود؟؟؟جز علی چه کس به تنهایی در برابر کفر ایستاد جز علی چه کسی اخی الرسول گشت و جز علی چه کسی درب خیبر گشود و برکند و جز علی چه کسی انگشتری در نماز هدیه بداد؟و شب هنگام در بیداده ی وحشت جز او چه کس برجای پیامبر بخوابید و جان بر کف نهاد؟ و جز او و رسول چه کس درب خانه اش بر مسجد گشوده شد؟؟هیچکس...پس عقل و داد و خرد و دل و انصاف و از همه مهمتر خدا و رسولش علی را بر امت ودیعه نهادند و اورا برگزیدند وامت را براطاعت از او واحترام خانواده اش خواندندو دشمنی با اورا دشمنی با خود دانستند. غدیر روز عید و شادی یاران وفادار علی گشت اما چهره های در هم رفته مایوسان غدیر نگذاشت این شادی بقا یابد و این امانت امت را به منزل مقصود وبهروزی رساند.کینه ها در دلها ماند تا که رسول خدا دیار فانی را ترک فرمودو در وقت رحلت دو امانت نهاد کتاب خدا و الش. چه امانتی و چه بد امانتدارانی؟ای سول از امتت بخواه که چگونه امانتت را به بند کشیدند و در خانه محبوس ساختند و دختت را پهلو شکستند و از کینه دل سیاهشان با فرزندان مطهرت ان کردند که نام ننگینشان تا ابد به لعن و نفرین بر زبانها جاری خواهد بود ای غدیر خم انروز که علی را بر دستان رسول دیدی چگونه تنهایی و و سر بر چاه کردنش را مرگ همسرش را و شهادت یک به یک اولادش را تاقت اوردی؟؟؟ای درب خیبر چه شد از جا کننده ات؟ ای عمر بن عبدوود چه شد خوار کننده ات؟بگذار بگویم ای دین خدا چه شدیاور بی مثالت؟؟بگذارم و بگزرم ....اری بعد پیامبر حرمت ها شکسته شد خونها به نا حق ریخته گشت و پهلوی اول بانوی دین و یادگار نبی اکرم از جفا شکسته شد نابخردان مومن نما به بهانه اتحاد اسلام و لی به حق خدا را از خلافت کنار زدند و خود کار اسلام به عهده گرفتند مردان خدا گرفته و مغموم بخاطر اسلام نو پا و به خواست امام خود لب فرو بستندو انگاه که به خلافتش رسانند انچنان عرصه بر وجود شریفش تنگ نمودند که شهادتش را رستگاری خواند. بی خردی اینان کار را به انجا کشاند که ازاد شدگان اسلام و رسول بر گرده اسلام سوار شده و تا انجا که میتوانستند تاختند رویاشان محقق گشته و کردند با ال نبی انچه نباید میکردند و برگ سیاهی بر دفتر خویش و حقانیت ال علی در روز عاشورا افزودندو....کار به اینجا ختم نگشت و عده ای خویشاوند با رسول(ال عباس) به نام خاندانش به قدرت رسیده باز عرصه بر فرزندانش تنگتر ازقبل نمودند یک به یک امامان مظلوم به زهر جفا شهید گشتند و اخرینشان به سفری رفت و غیبتی نمود طولانی و چشم مشتاقان خود را بر راه رفته خشکاند تا دست اجانب دیو سیرت بر اخرین ودیعه الهی نرسد تا او بیاید و دستور غدیر را به انجام رساند و دین جدش را تکمیل نماید..دلم برنج میاید وقتی که در عید قربان نا می از ولی خدا و بابای قربانی خدا در اذان مساجد سرزمین وحی برده نمیشود. کی شود غمها بسر اید و دلها به نور ظهوری تابناک منور گردد و او بیاید تا غدیر غدیر گردد و قربان قربان.نامردمان بی همیت به گناه 1400 سال عقب افتادگی مسلمین و رنجهای اولیاالله و خونهای سرخ شهیدان عشق در بند کشیده شوند و مجازات گردند..چهره دلسوختگان مکتب عشق به خنده گلگون گردد و جانها بر مقدم مبارکش نهاده شود تا به حکم غدیر بر امارت اسلام و گیتی نشیند و ارزوی دلسوختگانش را بر اورده سازد کاش غدیری اید که دشمنان ال الله خوار و زبون گردند و خلیفه به حق خدا بر عدل و داد و ازادی و امنیت و عشق فرمان براند..انشاالله رور خجسته غدیر بر همگان و انها که در انتظار عشق چشم براهند مبارک و تهنیت باد به امید ان روز که غدیر را در کنار مولایمان به سرور و شادی نشینیمممممممممممممممممم انشااله نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 ساعت 15:30 توسط سعید
رسیدن عید قربان بر همه مسلمین جهان وهموطنان وشما دوستان عزیزم مبارک باد تا به عید قربان میرسیم دلم حال و هوای عجیبی پیدا میکنه دلم میگیره عیده اما من دلم میخواد گریه کنم بانام اقا م عباس بدنم بلرزه میفته و از قدرت و وفای بی مثالش نیرو میگیرم با نام مقدس سلطان قلبم اقام رضا(ع)لبام بخنده باز میشه با یاد و نام اربابم مهدی عزیز(عج)امیدوار میشم و تحملم بیشتر میشه اما منم مثل همه تا نام حسین(ع) میاد دلم میگیره و اشک میریزم همیشه عید قربان یه جوری برام حسینی میشه حال و هوای محرم بهم دست میده شاید بخاطر حج نیمه تمام اقا باشه یا اون لحظه ای که جبرییل گوسفندی برای ابراهیم اورد و مژده قبولیشو داد و برای انها مصیبت حسین را زمزمه کرد که خدا فقط یک قربانی میخواد اونم حسین(ع)... و یا شاید بخاطر اینکه نگاهم به اب دادن قربانیا قبل از ذبحشون میفته یا اینکه نزدیک محرمه ...عید قربان برام محرمیه و من بیاد اقام گریان عید قربان عید گذشت و فداکاری و ایثار بر همگان مبارک نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 ساعت 19:58 توسط سعید
باز دلم بهانه ای اشنا دارد بوی خوشی میرسد که جان را نوازش میبخشد ونسیم جانبخشش دل را مست میکند وبهانه دل نیست مگر خواهش وصالش وچه خوش است در این ساعت ظهر جمعه که جانها همه معطوف به ظهوری نجات بخش است و دلها در انتظار امدن موعود همچنان امیدوار به انتظار نشسته است سلامی از عمق جان به استان مبارک جد بزرگوارش امام ضامن که فرخنده سالروز ولادت مبارکش را تمام هستی به شادی و جشن نشسته اند عرضه نماییم باشد که اگرچه از استانش دوریم و از کردار بیهوده مان دل مبارکش را ازرده ایم اما عنایتی شودونسیم سلام و صدای اشتیاقمان را به استان مبارکش برساند که شاید نگاهی دیگربه دل سوخته وتاریک از بیشماری گناهان از چشمان عاشق کشش به روی همواره شرمگینمان نموده و ابمان سازد شاید که این اب دل ظلمت زده مان را جلایی دیگر بخشد... چه خوش است نظری دیگر از نگاه مهربانت ای ضامن مهربان به این دلسوختگان وصالت که از دورونزدیک هرچند گاهی با باری از گناه و غم چشم به محبت بیکران تو میدوزند که جز تو یاوری ندارندو نداریم تمام خواهشمان را تمام دعایمان راتمام حرفمان راو تمام دردمان را در اوج شرمساری با زبان سلام به محضرمقدست عرض مینماییم که میدانیم دل رئوف امام مهربانمان نوازش گرمان خواهد بود.... السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا....سلام بر تو ای زاده پاکان و صالحان...سلام بر تو ای امام مهربان....سلام بر تو ای هشتین خورشید امامت...سلام بر تو ای ضمن اهو..سلام بر تو ای جان جانان...سلام بر گلدسته های قشنگت...سلام بر استان مبارکت...سلام بر گنبد طلاییت...سلام بر سقاخانه ات... سلام بر پنجره فولادت سلام بر ان ساعتی که خورشید وجودت به هستی پا نهاد ..سلام بر ان ساعاتی که به نماز میگذراندی...و سلام بر ان ساعتی که دعوت حق را لبیک فرمودی و دست فرومایگان وجود مبارکت را از عشاقت گرفت و دل هستی را در غمت نشاند...السلام علیک یا ثامن الحجج یا علی ابن موسی الرضا(ع) ولادت تابناک هشتمین امام همام مولای بیپناهان امام مهربان و رئوف بر تمامی شیفتگان حضرتش تهنیت و خجسته باد نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387 ساعت 14:28 توسط سعید ولادت بزرگ بانوی اسلام دخت نبی اکرم(ص) و همسر ولی خدا(ع)و مام یازده خورشید اسمان عشق و دین مهتاب هستی معنای کامل عشق زهرای مرضیه حضرت فاطمه (س) بر همه شیعیان و مسلمانان عالم مبارک باد روز مادر و روز زن را نیز به همه مادران فداکار ایران اسلامی و بانوان این ملک به خصوص به شما خواهر عزیز وبلاگ نویس تبریک و تهنیت عرض نموده و ارزوی خوشبختی سعادت شما و همه بانوان ایران زمین را از درگاه ایزد منان خواستارم روز مادر بر همه مادران دلسوز و باوفای مسلمان مبارک نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 12:12 توسط سعید
منتظرم که یار من بگزرد از کوی شما تا به مشام جان رسد از نفسش بوی شما منتظرم که یار من قدم نهد به چشم ما تا به دو دیده ام کشم خاک سر کوی شما منتظرم که اورد جام وسبویی می ناب مست تر ازمست شوم درعطش روی شما شورو شعف به دل رسددرپی دیدارنگار پر به کجا کشد دلم؟ درخم گیسوی شما در انتظار وصل یارسوخت دل و وجود من هزار باره سوخت دل کمان ابروی شما یار سلام ما رساند جواب داده ای مرا؟ دلبر ما نگار ماست ساغر مه روی شما دلبر من چو ایدش مست شوم ز بوی او سر به جنون سپارم از دیده جادوی شما هم دل و دلبر بدهم هم دو جهان جان بدهم هم گل و بستان بدهم به خال هندوی شما شعر از خودم نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 3:34 توسط سعید |
This Template designed by Atelobatel , Copyright © 2006 all rights reserved