تبليغاتX
شهاب اسمانی1

شهاب اسمانی1
.فرهنگی.شعر.دلنوشته.مناسبتهاو...

سلام برشما یاران مهربان وصمیمی 

 دراین مطلب میخوام با شماعزیزان راجع به یه مهمون ناخونده که خیلی راحت وارد دلمون میشه وبسختی بیرون میره یعنی غم واندوه یه گپ خودمانی بزنم...هرکسی تو زندگیش دچار غم واندوه ممکنه شده باشه که هردلیلی میتونه داشته باشه..یه اتفاق  تلخ...یه ارزوی برباد رفته ...مشکلات روزمره ویا یه شکست در زندگی یادر عشق....ویا خیلی علتهای پیش پا افتاده دیگه......ممکنه در قلب هرکسی رو به روی غم واندوه باز کنه...دلی که باید جایگاه عشق وشادی ومهرومحبت وایمان وامید باشه  پژمرده واندوهگین میشه وزندگی رودچار اختلال میکنه خدا انسانو با احساسات زیبا ولطیف افریده تا با نشاط وسرور زندگی کنه وغم اینها رو از ادم میگیره گرچه غم هم یه نوع از این احساساته ولی وقتی به حد واندازه ومناسبتش باشه فطرت لطیف انسان زیباست واین زیبایی با هجوم اندوه شدید تن وروح را دچار ضعف میکنه....خوب همه که احساساتشون یک دست نیست یکی دلنازکتره ودیگری محکم ترتجلی احساسات هرکس بنوعیه  ووقتی ضربه ای روحی به احساسات ادم وارد میشه اونی که دل نازکتره دلگیر تر میشه خدشه به دل ما ناخوداگاه شادی رو ازما دور میکنه وبرای رهایی از بار غم نسبت به سنگینی وسبکی ان مارا دچار واکنش میکنه... یه واکنش روانی وعصبی بد خلقی و ضعف در برابر مشکلات زندگی را میشه از پیامدهاش نام برد. اونایی که دلسنگترن خوب راحتر خودشونو  ازاد میکنن  چون میشه غمو یه زندان نامید که روح را اسیر ودر بند میکنه ودر مواقعی ادم غمزده جز به غم خود ویا دلیل ناراحتیش بچیز دیگه فکر نمیکنه ودلشکستگی بیش از حد باعث میشه وقتی شما اونو دلداری و پند میدید نگاهش با شماست ولی روحش در جای دیگه هست....خوب غم علت داره مثل یه واقعه تلخ  یا از دست دادن عزیزی یه ارزوی براورده نشده و مشکلات جانبی زندگی امروزی یک سو تفاهم یا یه شکست عشقی....و علتهای دیگه ازردگی را نسیب روح ودل میکنه  بعضی ها با سپر ایمان وتوکل بخدا در مقابل مصائب میایستند وعده ای دیگر روح ودل محکم تری  وتحمل بیشتری دارند.اما خیلیها در مقابل بار مصائب واندوه ناخواسته شدیدا اسیب پزیرند بخصوص  اگر این اندوه مسببی داشته باشد یکی خود میسوزد ودیگری به سوزاندن مسبب نیز فکر میکند برای زدودن غمها باید چه کرد واصلا برای پیش گیری از بروز اندوهی که سبب طبیعی نداره چه میشه کرد؟؟/ حتما شماهم نظری داریدوحتما اولین اصل را پناه بخداوند عالم میدونید(الا بذکرالله تطمئن القلوب)...یه ادم غمزده بخصوص شکست خورده در زندگی خودشو غمگین ترین ادم دنیا میدونه واینکه کسی قادر به درک شرائط اونیست واینکه دنیا برای او پایان یافته هست برای تسکین وجلو گیری از اینهمه بار غصه وغم از دید من میشه با صاف کردن دل و دنبال بهونه نبودن وزدودن دل از سو تفاهمات از اطرافیان تایین کردن حد ارزوها سخت نگرفتن به خود ودیگری وبالا بردن مهر ومحبت خود وپایین اوردن سطح توقع خود از اطرافیان رضایت برضای حق تعالی در برابر مصائب و ازدست دادن نزدیکان واز همه مهمتر واقع بینی ودور اندیشی در مسائل عشقی وشکل دهی زندگی جدید ونگاه عمیق به رفتار وگفتار طرف مقابل وبعد ایجاد دلبستگی وگشایش در قلب خود بروی دیگری وچندین نکته دیگر که شاید در ذهن شماست میتونه مقابل هجوم غم واندوهو در اینده بگیره ودر حال حاضر هم ادمو تسکین بده واین مهمون ناخونده وارد قلب لطیف وباصفای ما وبخصوص دلهای حساس نشه.......به نظر من میشه با شادی مهر ومحبت وصبر ودور اندیشی خویشتن داری ودوری از بد بینی های زیاده از حد پایین اوردن سطح توقع ودوری از انزوای ذاتی...و..و...وهمه میتونه مارا سرزنده وشاد از زندگی پر از اندوه وغم تا حد زیادی خارج کنه....ونشاط را به ما ببخشه.....نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ممنون از تحملتون وخدانگه دارتون...منتظر نظر قشنگتون هستم......////



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 توسط سعید

روزی در بیابانی خشک وبی اب وعلف مردی خسته وگرسنه گم گشته بود تا اینکه پس از مدت زیادی پیاده روی به چادر های عشایری رسید که تعدادی کودک در کنار انها مشغول به بازی بودند.مردیکی از انها را صدا کرده وگفت :ای پسر من شدیدا خسته وگرسنه ام ایا مقداری اب خوردن برایم میاوری؟ پسر برقی در چشمانش درخشید وگفت:ایا میخواهید بجای اب برایتان دوغ تازه بیاورم .مرد که از خوشحالی سر از پا نمیشناخت سراسیمه گفت:اری فرزند بیاور که سخت تشنه ام کودک رفت وپس از مدتی با تغاری از دوغ بنز د مرد برگشت ودوغ را به مرد داد مردبیک باره همه را سر کشیده ودست به شکم مالیده گفت:احسنت فرزند عجب دوغی بودحال امدم پسر گفت: ایا باز میخواهی. مرد با خجالت گفت اخر نمیشود که همه را من بخورم شاید اهل خانه راضی نباشند کودک بلافاصله گفت: نه ما این دوغ را نمیخواهیم چون در ان یک موش افتاده بود..... مرد که این راشنید با نارا حتی ظرف را به زمین کوبید . پسر رو به خیمه خودشان کرد و فریاد زد: مادر مادر این اقا ظرف غذای سگمان را شکست....///

اقتباس از کشکول طبسی



نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 توسط سعید

سلامی به گرمی افتاب ...برشما یاران

زمانی ایران مابا مرمانی خونگرم وغیرتمند برتارک علم وفرهنگ جهان با تمدنی ناب امیخته با تمدن عظیم وشکوهمند اسلام میدرخشید. واروپاییان در روزهای تاریک قرون وسطی بسرمیبردندامازوال وضعف حکومتهای نالایق وغرق شدن شاهان قاجار درعیش وعشرت وخیانت بعض از فرنگی مابان فرنگ رفته  وچشم طمع بیگانگان براموال وثروت این مرزو بوم همه وهمه موجبات رسوخ فرهنگ غرب تازه بدوران رسیده به این مملکت و انزوای فرهنگ بزرگ ما را مهیا کرد.تاانجاکه روشن فکران وطن دوستی همچون جلال ال احمدرابرای مقابله بااین خطربزرگ به نگاشتن کتاب غربزدگی واداشت اما امروز ال احمدها نیستندتا  در بعض محافل ومجالس و....غیره حتی نشانی از فرهنگ مانبینند القاي اداب ورسوم بيگانه در كوچه وخيابان محافل بزرگ وكوچك ادبي ودستگاههاي رسانه اي مختلف(حتي بعض وبلاگهايي كه براي گسترش زبان پارسي تهيه شده است)درطرزپوشاك وبيان واژههاورفتارهاي گوناگون به چشم ميخورد. تجملات روز افزون خانواده هابروز ناهنجاريهاي اجتمايي ازدياد امار طلاق ميل به بدحجابي عمق گرفتن فاصله نسل امروز وديروزدوري از تجارب بزرگان ودين زدايي ازدست اوردهاي اين ارمغان شوم است.ودراين كنارارسال انواع محمولات مخدر زا...ومتمايل كردن نسل جوان به طرف انها وتحريك جامعه جوان ما به سوي تمايلات جنسي با بارش انواع فيلم وعكسهاي فاسدكه حتي در نزد روشن فكران غربي نيز منحوس ومنكوب است نوع ديگر اين تمدن نحس است.غربي كه در جامه ممتاز پليسيش زنان از دست ازارهاي همكاران مردشان در امان نيستند.شيوع اداب بيگانه در اين خاك بوسائل مختلف وقدرتمند تبليقاتي اطلاعاتي ماهواره اي واينترنت است كه دايره ان را جهت انحراف جوانان ما تا انجا تنگ كرده كه اگر در فضاهاي عكس گذاري براي درج تصوير دلخواهت وارد شوي بامنجزر ومحركترين عكسهاي مبتذل مواجه خواهي شد.انجا كه برنامه اي جهت احياي بيشتر زبان فرهنگ پارسيان تدارك ديده ميشود نمود اثار غرب هم هويدا ميگردد.وقتی درفرانسه ودیگرکشورهای غرب بانوان مسلمان برای دفاع ازحجاب واعتقادشان در اذیت وازارند بعضی بانوان ما دراین سرزمین فاطمی میل شدید به بیحجابی دارند.هموطن این یک خطر است خطری در کمین این سرزمین چند هزار ساله ودشمن در خفا لبخند پیروزی میزندوقصور از همه مااست هرکه هستیم .قصه عداوت بیگانکان با ملک ماقصه ای امروزوفردا نیست حکایت کینه انان از دیر زمانبوده وادامه خواهد داشت او چشم طمع به اب وخاک ماراداردروزگاری وقتی به خاک ما مستقیم میشورید باشیردلانی مواجه میشد که اورا ذلیلانه به عقب میراندنداما امروزه نیزپس ازشکستهادرمیادین مختلف علمی وسیاسی وخصوصا هشت سال دفاع مقدس و مواجهه با گسترش علم ودانش فرزندان این اب وخاک دست به طریقی دیگر زده است  که مارا از خودمان دور کند. ایا به اهدافش تا حدودی دست پیداکرده است ؟یاران او ما را نمیخواهدمانیز اورا وفرهنگش ورسوم پوشالیش را نمخواهیم.ما وارث ارییاییان بزرگیم خواهرم شما فرزند ایرانی هستید که مهد فاطمیون است ماجوانان ایرانی درزیر پرچم مقدسمان بار دیگر پوزه دشمن  را با احیای فرهنگ ناب ایرانی اسلامی خود وزدودن زنگارهای غربی بخاک خواهیم مالید .هموطن نیاکانمان مارا برای تکیه دادن پرچم سه رنگ برقله جهان وابادانی ایرانمان فرا میخوانند....اماایام تولد انتظار عشق است عباس راکه میشناسی دستان در زیر ابش اما لبهای خشکیده اش را میفهمی از چشمان شهلایش میخوانی چه میگوید شاید دنبال یاریگری برای فرزند برادرش میگردد یا میجوید انرا که بردل مولایش زخم نزند وبر قلب خون چکانش مرهمی بنهد ما جوانان ایرانی فرزندان فاطمی انتظار طلوع عشق را از جان ودل خواهیم کشید وتا طلوعش همواره دعا خوانیم.//////

میلاد جان فزایش مبارک......

 

 



نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 توسط سعید
درباره وبلاگ

سلاممممممممممم
خوش امدید

aa_s.sh2006@yahoo.com
bahar 20