سلام بر تو.سلام بر گذشته های تو و سلام بر حال تو و سلام بر اینده تو و سلام بر انچه از ان تو است و انچه نام تو را یدک میکشد. سلام بر جنگلهای زیبای شمالت و بر کویر و شنهای روانت و بر سواحل دل انگیز خزر و خشم و ارامش دریای جنوب و خلیج همیشه فارست سلام بر دماوند و الوند وسبلان و همه ی قلل سرفرازت و بر رودهای رونده ات و بیابانهای سوزانت سلام بر سرزمین چهار فصلت سلام بر تو وقتی که قدم بر خاکت و میگزارم ونام دلنشینت را زمزمه میکنم کوهای سر بفلک کشیده و اسمان نیلگونت را نظاره میکنم و تاریخ سراسر حماسه ات را بیاد اورده و سرود سر بلندیت را عاشقانه میسرایم. تو را دوست میدارم از عمق دل و جان اگرچه کمترین کار من در برابر ملک زرینی چون تو دوست داشتنی از دل و جان است چرا که همانند هایم در گذشته و حال این حب و عشق را با خون خویش اثبات کرده اند.تو را دوست میدارم تو که دارای یکی از کهن ترین تواریخ زمانه وزمینی تاریخ پر از حماسه و فراز و نشیبت .هم ان زمانی که نام و تمدنت بر تارک گیتی میدرخشید و پرچم قشنگت بر نیمی از زمین برافراشته بود بتو میبالیدم و هم انزمانیکه در سیطره بیگانگان قرار داشتی با همه ی اندوهم بتو فخر میکردم و هم انزمانیکه از دشنه خورده از پشت بدست خائنان وطن فروش و یا امارت فرومایگان بی همیت در رنج و عذاب و ظلم قرار میگرفتی تو را میپرستیدم.راستی چه نام زیبایی داری ایران من تو که از گذشته های دور با مللی همجوار بوده ای که دیگر نشانی از انها نیست انگار که ... انگار که نه...حتما دست خدا همواره نگهدار سرای گهر بارت بوده است که در برابر انهمه غارت بیگانگان و به یغما رفتن مکتوبات فرهنگ و علم و تمدنت و تخریب اثار تاریخی زیبایت نقشه قشنگت همچنان در زمین گسترده است. و اگر نبود نفاق و دورویی خائنان و ضعف شخصیتی بعض امارت دارانت مگر بیگانه ای را یارای تسخیر تو بود.وقتی در تاریخت جستجو میکنم میبینم که هم در زمان قدرتت از ستم بعض شاهانت در رنج بودی و هم در زمان تسلط بیگانگان در عذاب و مشقتی عظیمترو هم بیکفایتی و نفاق و خیانت عده ای دیگرتا مرز ویرانی و نابودی کاملت کشانید...اما تو را نابودی راه ندارد و سقوط از ان تو نیست چرا که تو ملک جاویدی و جاوید مردان همانها که تخت جمشید و کتیبه بیستون را به نشانه عظمتت ساختند و دیگرانی که از نابودی کامل انها تا کنون تا پای جان جلوگیری کردند.تو سر زمین عشقی چرا که بو علی سینای تو در اوج خفقان و ستمی که بر تو سایه افکنده بود به اموختن و اموزاندن همت گمارد تاهمه بدانند که تو مهد علم و دانشی.چرا که دررنج و مشقتی بسیار فرزانه ای به نوشتن شاهنامه پرداخت که دفاع از ایران و ایرانی حتی در قالب شعر غزنویان و دشمنان این مرز و بوم را چنان بخشم اورد که قصد جانش کرده به اوارگیش کشاندند.چرا که همواره بزرگ مردانی از اریو برزن و بزرگ مهر تا سعدی و حافظ و طوسی و بیرونی وامیر کبیر از کورش و داریوش که تو را عظمت بخشیدند تاشاه اسماعیل که باز تو را به یکپارچگی رساند و ایرانی متحد را دوباره ساخت و همه مردان مردی که در این راه جانها فدا کردند....همواره و همیشه در اغوش گرم مام وطن پرورش یافته و خواهد یافت..دوست دارم ایران و ایرانیان را چرا که هستمان با هم است و بی هم نیستیمان را سبب میگردد وجب به وجب خاکت طوطیای چشم من است چرا که در هر وجبش خون مردانی بزمین ریخته گشته است که در راه دفاع و بودن و ماندن تو از جان گذشته اند میدانم که خدا هم تو را دوست دارد چرا که عنایت فر موده است به جاودانی توو فخر داده است مارا به داشتن صاحبی گرانقدر که پناه و نگهدار ما باشدو ما تنها ملتی باشیم که در بیعت ان در یگانه هستی هستیم و روز شماری میکنیم از برای روز امدنش...ایران من سر فرازانه قامت برافراشتی و مردانه و صبورانه تاقت اوردی پس سرفراز و جاودان بمان که تورا است فرزندانی از جنس شجاعت و شهامت و محبت. تو را دوست میدارم ای سرزمین بجا مانده از گذشته های دور ای سرزمین مردمان صحرا نشین و چادر نشین و ای ملک مردمان مهاجر.ای ایران اریایی من.......ادامه دارد....


