تبليغاتX
شهاب اسمانی1

شهاب اسمانی1
.فرهنگی.شعر.دلنوشته.مناسبتهاو...

سلام بر تو.سلام بر گذشته های تو و سلام بر حال تو و سلام بر اینده تو و سلام بر انچه از ان تو است و انچه نام تو را یدک میکشد. سلام بر جنگلهای زیبای شمالت و بر کویر و شنهای روانت و بر سواحل دل انگیز خزر و خشم و ارامش دریای جنوب و خلیج همیشه فارست سلام بر دماوند و الوند وسبلان و همه ی قلل سرفرازت و بر رودهای رونده ات و بیابانهای سوزانت سلام بر سرزمین چهار فصلت سلام بر تو وقتی که قدم بر خاکت و میگزارم ونام دلنشینت را زمزمه میکنم کوهای سر بفلک کشیده و اسمان نیلگونت را نظاره میکنم و تاریخ سراسر حماسه ات را بیاد اورده و سرود سر بلندیت را عاشقانه میسرایم. تو را دوست میدارم از عمق دل و جان اگرچه کمترین کار من در برابر ملک زرینی چون تو دوست داشتنی از دل و جان است چرا که همانند هایم در گذشته و حال این حب و عشق را با خون خویش اثبات کرده اند.تو را دوست میدارم تو که دارای یکی از کهن ترین تواریخ زمانه وزمینی تاریخ پر از حماسه و فراز و نشیبت .هم ان زمانی که نام و تمدنت بر تارک گیتی میدرخشید و پرچم قشنگت بر نیمی از زمین برافراشته بود بتو میبالیدم و هم انزمانیکه در سیطره بیگانگان قرار داشتی با همه ی اندوهم بتو فخر میکردم و هم انزمانیکه از دشنه خورده از پشت بدست خائنان وطن فروش و یا امارت فرومایگان بی همیت در رنج و عذاب و ظلم قرار میگرفتی تو را میپرستیدم.راستی چه نام زیبایی داری ایران من تو که از گذشته های دور با مللی همجوار بوده ای که دیگر نشانی از انها نیست انگار که ... انگار که نه...حتما دست خدا همواره نگهدار سرای گهر بارت بوده است که در برابر انهمه غارت بیگانگان و به یغما رفتن مکتوبات فرهنگ و علم و تمدنت و تخریب اثار تاریخی زیبایت نقشه قشنگت همچنان در زمین گسترده است. و اگر نبود نفاق و دورویی خائنان و ضعف شخصیتی بعض امارت دارانت مگر بیگانه ای را یارای تسخیر تو بود.وقتی در تاریخت جستجو میکنم میبینم که هم در زمان قدرتت از ستم بعض شاهانت در رنج بودی و هم در زمان تسلط بیگانگان در عذاب و مشقتی عظیمترو هم بیکفایتی و نفاق و خیانت عده ای دیگرتا مرز ویرانی و نابودی کاملت کشانید...اما تو را نابودی راه ندارد و سقوط از ان تو نیست چرا که تو ملک جاویدی و جاوید مردان همانها که تخت جمشید و کتیبه بیستون را به نشانه عظمتت ساختند و دیگرانی که از نابودی کامل انها تا کنون تا پای جان جلوگیری کردند.تو سر زمین عشقی چرا که بو علی سینای تو در اوج خفقان و ستمی که بر تو سایه افکنده بود به اموختن و اموزاندن همت گمارد تاهمه بدانند که تو مهد علم و دانشی.چرا که دررنج و مشقتی بسیار فرزانه ای به نوشتن شاهنامه پرداخت که دفاع از ایران و ایرانی حتی در قالب شعر غزنویان و دشمنان این مرز و بوم را چنان بخشم اورد که قصد جانش کرده به اوارگیش کشاندند.چرا که همواره بزرگ مردانی از اریو برزن و بزرگ مهر تا سعدی و حافظ و طوسی و بیرونی وامیر کبیر از کورش و داریوش که تو را عظمت بخشیدند تاشاه اسماعیل که باز تو را به یکپارچگی رساند و ایرانی متحد را دوباره ساخت و همه مردان مردی که در این راه جانها فدا کردند....همواره و همیشه در اغوش گرم مام وطن پرورش یافته و خواهد یافت..دوست دارم ایران و ایرانیان را چرا که هستمان با هم است و بی هم نیستیمان را سبب میگردد وجب به وجب خاکت طوطیای چشم من است چرا که در هر وجبش خون مردانی بزمین ریخته گشته است که در راه دفاع و بودن و ماندن تو از جان گذشته اند میدانم که خدا هم تو را دوست دارد چرا که عنایت فر موده است به جاودانی توو فخر داده است مارا به داشتن صاحبی گرانقدر که پناه و نگهدار ما باشدو ما تنها ملتی باشیم که در بیعت ان در یگانه هستی هستیم و روز شماری میکنیم از برای روز امدنش...ایران من سر فرازانه قامت برافراشتی و مردانه و صبورانه تاقت اوردی پس سرفراز و جاودان بمان که تورا است فرزندانی از جنس شجاعت و شهامت و محبت. تو را دوست میدارم ای سرزمین بجا مانده از گذشته های دور ای سرزمین مردمان صحرا نشین و چادر نشین و ای ملک مردمان مهاجر.ای ایران اریایی من.......ادامه دارد....



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم اسفند 1386 توسط سعید

یک ماه گذشت ماهی که امد تا بوی خوشش  تا یک سال دیگر روح  و جانمان را عطر اگین کند ماهی گذشت که امده بود تا روح و قلبمان را از زنگارهای گناه و الودگی جلا دهد مصفایمان سازد و هر انچه را که در گذشته از بدی در خانه دلمان رسوخ کرده بود پاک کند از دروغها و تهمتها و گناهمان شرمسارمان سازد و بسوی توبه ازعصیانهایی که کرده بودیم رهنمونمان کند امده بود تا فاصله ی زیادی را که از معبود مهربانمان بواسطه خطای بسیار وناسپاسیها ایجاد شده بود کم کند.امده بود تا لذت نماز اول وقت را که حداقل شکرگذاری از محبوب یکتا یمان است وشیرینی تحمل یک روز گرسنگی و دوری از لذائذ و هوای نفس که حد اقل اثبات اطاعت از قادر مطلق است رابه ما بچشاند.امد تا از گذشته بدمان حالی خوش بسازد و اینده از شیطان نفس در امانمان سازد چه خوش ماهی بود چه مبارک ایام دلنشینی بود ماهی که در سی روز وجود تا ریک و زنگار گرفتمان و سیاهیهای درونمان و گناههای در خلوتمان را ارام ارام تمیز و پاکیزه کرد شست و جلایمان داد و معطرومنوربه عید خوش رمضان دعوتمان کرد...چه خوب است اینچنین باشد.....خدایا ایا قبول است طاعتم.....ایا توانست این ماه پر برکت وجود تاریک مرا صفا دهد....؟....ایا عمری دوری از استان توبا سی روز بندگی نا خالص من نزدیکترم کرد؟؟؟...ایا گرسنگیهای من اطاعتم را به اثبات رساند درحالیکه هوای نفسم همچنان افسار گسیخته مرا به هر سو کشاند‍‍‍؟‍‍‍........خدا وندا شرمسارم که عمرم را به رمضانی دیگر و قدری دیگر رساندی و فرصتی خوش بر من مهیا کردی اماخود میدانم و میدانی که تاریکیهای وجودم راضیافت رمضان نیزمنور نکرد...عید رمضان بر من میگزرد و من سزاوار عیدی رمضان نیستم....خجل و شرمسار ازناسپاسیهای خود در برابر این همه موهبت توگرچه رمضان رو به اتمام است اما من همچنان در عمق وجودم سوسوی بخشندگی و فضل توامیدوارم میکندو گرچه از قافله خوبان مانده ام اما چشمان اشکبارم به اسمان ابی تو دوخته است تا بنالم در پیشگاهت که اکنون محتاج ترینم به رحم و کرم و رحمانیت و مهربانی تو....

یا رب به من و روی سیاهم نظری....کز نیک نمانده در وجودم اثری

گر عفو تو شامل گنه کاران است....یا رب نبود ز من   گنه  کار تری

...و اکنون عید مبارک رمضان امد و خوشا انانکه تو شه ای نیک بر گرفتند و با دلی پاک وناب عید رمضان بشارت دهنده اطاعتشان خواهد شد و تا سالی دیگر بیمه رمضان همراهشان..

و....مبارک باد بر شمادوستان و یاران  و مقبول درگاه حق اطاعت وعبادت خالصانه شما

عید فطر بر تمامی مسلمین و هموطنان و شما دوستان عزیزم مبارک باد...ملتمس دعایتان



نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم مهر 1386 توسط سعید

سلام...با یه خیال زیبا برای لحظاتی پا به شهر و دیاری با صفا با مردمی صمیمی و دوست داشتنی میزارم..و میبینم:

تو کوچه و خیابونش تمیزوهواش پاکیزه و لذت بخش. تو محله هاش میبینی که همسایه ها بسراغ هم میرن از حال هم جویا میشن و در خونه هاشون روی هم بازه چیزی از هم دریغ ندارن هر خوبی را برای همه میخوان و هر چه واسشون بده برای دیگرون هم بد میدونن دست همو رد نمیکنن.سر کوچه و خیابونش کسی نایستاده و کسی مزاحم کسی نیست .در رفع مشکلات بهم کمک میکنن تو غم و شادی هم شریکند وقتی دور هم جمع میشن از غیبت و تهمت خبری نیست و جز نیکی از همدیگه چیز دیگری نمیگن توکوچه و خیابون و بازار همه به حق هم احترام میزارن مو قع اذان همه مغازه ها را رها کرده بمسجد میرن اونجا کسی دزدی نمیکنه..چون هر که از احتیاج خودش بیشتر داره به اونا که ندارن میده اونجا کسی برای منفعت خودش به اسم تجارت و کسب سر دیگری کلاه نمیزاره همه قانعن به اونچه که روزیشونه .وارد یه اداره که میشی همه مراجعین با هم برابرن کسی بخاطر اینکه پول داره یا مقام داره کارش زودتر انجام نمیشه چون همه مثل همن و بالاترین مقام اون شهر مثل همه مردم دیگه است اونجا رئیس و مرئوس.فرماندار و فرمانبر فرقی با هم ندارن دکان دادگاه و امنیه تخته است.مال و ناموس دیگرون ناموس همه است و کسی به دیگرون تعدی نمیکنه وقتی کسی بیمار میشه و به بیمارستان میره اول ازش پول طلب نمیکنن و اگه عمل بخواد دکتر جراح جز سلامتی وشفای همنوع خودش به چیز دیگری مثل پول و امثال ان فکر نمیکنه اصلا همه دوست دارن که برای هم کاری انجام بدن.هرکس بمقامی میرسه فکرش فقط چگونگی خدمت بیشتر به مردمه و تا ندونه همه در اسایشند سر راحت زمین نمیزاره...اونجا گذشت و مهربانی حرف اولو میزنه و همچنین امانت داری خدمت گذاری....اونا اول خودشونو شناختند بعد به شناخت خدا رو اوردند...تو اون شهر نه بیسواد هست نه بیکار .هیچ جوونی برای خرج دامادی و زندگیه جدیدش دچار مشکل نیست چون همه کمکش میکنن.خانواده ها دنبال تجمل و چشم و هم چشمی نیستن و برای ازدواج بچه هاشون همینکه طرفشون اهل صفا و همت باشه کافیه پول داری و بیپولی ملاک ارزش نیست.اونجا کسی تا کاری در توانش نباشه بعهده نمیگیره از ر فتگرمحله گرفته تا مسئولین همه عاشقانه کار میکنن و قبل هرچیز خدا را ناظر خودشون میدونن و دنبال چیزی جز لبخند دیگرون نیستند همه از خنده هم صفا میکنن و از رضایت خدا و خلقش عشق...

راستی این شهر کجاست این تجسم دست یافتنیست یا فقط یه خیال باطل؟؟؟؟وقتی خوب به خصوصیات این ادمای خیالی فکر میکنی میبینی که همه اخلاق و خصوصیاتشون هموناست که درون ما هم وجود داره ومیشد با جایگزین کردن این رفتارهای دوست داشتی و انسانی بجای خصوصیات بدمون و با رشد خصلت قشنگ گذشت و ایثارماهم نه در خیال بلکه واقعاخودمونو تو چنین شهری ببینیم



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 توسط سعید

زتیغ دیده ات قلبم بشد ریش ...که زخمم نا دهم بر صد پس و پیش

سلام برمحمد مصطفی(ص)خاتم پیمبران سلام بر علی مرتضی(ع) مولای دلهای امیدوار سلام بر فاطمه ام الائمه(س)سلام برحسن و حسین(ع)سروران عالمیان سلام بر زینب کبری(س)سلام بر عباس ابن علی امیر وفا و مظهر رشادت و سلام بر امام زین العابدین(ع)مولای عابدان و سلام بر فرزندان پاکش برگزیدگان خداوند در گیتی...و اکنون سلام بر معصوم چهاردهم و دوازدهمین امام(عج)

مفتخر است شعبان المعظم که ماه عشق و شادی ما است شعبان ماهی که حسین زهرا(س)در ان پا به عرصه گیتی نهاد و عالمی را به وجود خود اراست و معطر کرد امد تا درس شهامت و شهادت و ایثار را تا همیشه استاد او باشد. وجودی عزیز اقای مهربان ساجدان و عابدان یعنی علی ابن الحسین(ع) تولد یافت و سرداری پا بدنیا نهاد که دیگر نظیرش را کسی نخواهد دید وشوری افرید که دیگر دیده نخواهد شد سرداروفا و گذشت اخی الحسین اباالفضل العباس(ع)که درود خدا و فرشتگانش و بندگان راستینش بر انان باد.

و اکنون شعبان بویی خوش میدهد عطر عنبر فضا را معطر کرده است انگار خبری است نوری دیگر فضا را روشنی بخشیده است دلها ناخوداگاه بجوش می ایند اری نیمه شعبان نزدیک است نیمه شعبان و امدن عشق ایمان امید نوروصفا...سالروز تولد مولایی است از ال محمد(ص)از جنس پیامبران از قبیله عشق از خون حسین از دامان زهرا از تبار علی از دل قران...با عبای پیامبر می اید با ایات نور می اید شمشیر مولا علی همراهش صبر زینب در دلش نیروی عباس در بازوانش شهامت و شجاعت حسین تو شه اش با عشق و امید می اید با نرمی نگاهش بر مظلومان وغضب نگاهش بر ستمکاران ...اکنون سالروز تولد اوست و ما به جشن و شادمانی تولدش میهمانیم گرچه در عمق دلمان غمی عمیق از فراقش رهایمان نمیسازد خدایا کی می اید؟؟ هرسال روز نیمه شعبان در تولد فرخنده اش شادمانی میکنیم و سال را در انتظارش میسوزیم...خداوندا مقرر گردان که این اخرین سالروز تولدش باشد که بی او جشن میگیریم..خداوندا نیمه شعبان عیدبزرگ ماست روز اقا ی عزیز ماست تولد میوه دل زهرا و اخرین امام شیعیان است شادمانیم به تولدش پس شادمانمان کن به ظهور مبارکش

خدا یا میدانیم که دل مولایمان از ما گرفته است اما اگر روزی صدای دلنشین خبر ظهورش در گوشمان طنین انداز گردد خود میدانی که جان و سر بر مقدمش خواهیم نهاد و بانثار جان وخون خود بر اوامرش فرمانبرداریم...

خدا وندا به همه اوصیا و اولیا و عزیزان درگاهت سوگند که فرج مبارکش را الساعه معجل بفرما(امین)

سالروزتولد مبارک مولا و مقتدامان صاحب العصر و الامر و الزمان حجت ابن حسن(عج)بر همه شیفتگان حضرتش مبارک..



نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم شهریور 1386 توسط سعید

سلام دوستان خوبم

ماهتاب ال طاها  فاطمه...     دخت احمد زوج حیدر فاطمه

هم حسن فرزندپاکش هم حسین...مادر بی مثل زینب فاطمه

تک گل باغ عفاف  چند روزیست در خانه مولا به چشم نمیاد خانه ی کوچک و محقری که معوا و اشیانه ی پاکان عالم است و منزل اربابان ما،دیگر طنین مناجات زهرا را در خود نمیشنود بانوی تنهای بانوان عالم دیگرگریه اشرا دوست و دشمن نمیشنود.انکه هم بر نبی مادر بود وهم دخترملکه معصومه عالمین زوجه مطهره حیدر کرار مام رنج کشیده حسین شهید و ام صبور زینب ومادر مظلومه مجتبی که از بوی عطر عفافش جانها تا ابد معطر میگردد دیگر از همه رنجها اسوده گشته است.هجده ساله بانوی کون و مکان که هنوز گلبرگهای خوشرنگش باز نگشته بود در اتش کین و به میخ جفا مظلومانه پرپر گشت...از کودکی میشناسمش نامهای مقدسش را همیشه بر روی دوست دارانش دیده ام..زهرا فاطمه بتول زهره مرضیه صدیقه طاهره....از مهربانی مادر انه اش بسی شنیده ام  فرشته ای که هنوز اوایل جوانی را میپیمود که  لقب ام ابیها را گرفت همسری عاشق و دلسوز بر ولی خدا گشت و فرزندانی  بینظیر را پرورانید و دختری عفیف  همچو زینب کبری را تربیت کرد و هنوز از دیدن قامت رشید حسن سیر نگشته بود و گلوی بلورین حسینش را بوسه باران نکرده بود که بیرحمانه در بستر مرگ ارمید.نمیدانم چگونه درب خانه که حتما از صفای وجود طاهره اش صفاها کرده بود چگونه هجده ساله بانوی مارا که شاهد رنجها و گریه هالیش از سالها قبل ان بوده است توانست سینه مبارکش را به میخ تیزش بشکافد مگر زهرا را نمیشناخت مگر دستگیریها و یتیم نوازیها ی او را موقعی که بر درب خانه مولا می امدند شاهد نبود  مگر ندید که در همان کوچه سیلی  بر صورت ماه پاره اش نواختند و بر زمینش کشیدند وحسنش را با فریاد مادر مادر به گریه انداختند چرا با سینه زهرای ما ملاطفت نکرد.چشمان مردمان ان زمان کور بود و گوشهاشان کر که ندیدند گریه های شبانه اش را و فریاد دادخواهیش را.ودختر پیامبرشان را که هنوز از مرگ بابایش چیزی نمیگذشت مجبور به گریه مخفیانه کردند

گاهی انچنان بغض گلویم را میفشارد بیاد بانوی عشق و معرفت انگاه که  با خود فکر میکنم مگر اوملکه اسلام نبود مگر تنها دخت پیامبر نبود مگر مورد تکریم و احترام نبود؟چرا بعد مرگ بابش بجای احترام بیشتر و نوازشش سیلیش زدند؟گریه کردنش را منع کردند و فدکش را از دستش در اوردند جلورویش همسر و امامش را به بند کشیدند وپهلوی مبارکش را شکافتند و درب خانه اش را به اتش کشیدند تا انجا که هنوز چندی از یتیمیش نمیگذشت که تنها ارزویش مرگ بودو شکایت بر رسول اکرم...و انگاه که بر بستر مرگ بانوی ما خوابید دیگر جز پوست و استخوان نبود  ولی تنها نگرانیش تنهایی و مظلومیت همسر محبوبش علی بود گرچه شاید نگاه جانسوزش بر حسن و بر حسینش هم بود انگاه که از زینبش خواست در نبودش گلوی برادر را به بوسه بگیرد...

خدایا در دنیا و اخرت مارا در جرگه دوستداران اووفرزندانش محسوب و انها را شفیع ما فرماو از دشمنان ومنافقانش منزجر و دور گردان....امین



نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم خرداد 1386 توسط سعید

سلام: وقتي تو شهر وخيابون سر ميزنين به چهره هاي مردم كه نگاه ميكني

به حركاتشون وبه رفتارشون. دوندگي براي چرخوندن چرخ زندگي تو رفتار

همه پيداست چونه زدن مغازه دار قسم خوردن دلال هاي خونه واتومبيل سر

 وكله زدن معلمها سر كلاس با شاگرد همه وهمه ميرسونه كه همه دنبال

راحتي خود واهل خونه اند.تو اين همهمه ي زندگي جاي محبت كجاست...

جاي عشق صفا ومهربوني كه همه به ان احتياج داريم كجاست ... ميخوام

خيلي طولاني ننويسم خلاصه بگم وقتي فيلمي ميبيني كه يك سره لبالب از

 احساسات عاشقونه ومحبته ويا چرخش زبان يه گوينده كه همش دم از ايثار

 وياري ودوستي نسبت بهم ميزنه،يه احساس خوب ولطيف به انسان دست

ميده چقدر خوبه مهربوني به هم .و گذشت بخاطر هم،وقتي از زبون اين وان

ميشنوي كه قربونت برم...كاري داري من درخدمتم .... خاك پاتم ...زمين

خوردتم و..و هزاران تعارف عاميانه ديگركه همه بهم پيشكش ميكنند اما

وقتي كه به واقعيت ميرسي ميخواي خريد كني هموني كه مغازه شو از تو

ميدونست!!! چند برابر جنسو بهت ميفروشه ،تو رانندگي هموني كه دم از

معرفت ميزد حاضر نيست راهتو باز كنه تارد شي تو خيابون اگه حالت بد شه

 چند نفر به كمكت ميان ؟وقتي ميشنوي كه برادري سر داداشش كلاه

ميزاره ،تو گرفتاري ميبيني كه همه ازت دور ميشن .وقتي ميبيني بخصوص

اين روزا كه در برنامه ي الفباي مهربوني هم اشاره ميشه هزاران نفر بخاطر

مهريه اي كه شريك زندگيشون به اجرا گذاشته ويا ديه اي كه ندارن بدن تو

زندانن،وقتي كه بابايي بخاطر پول دخترشو به اجبار به عقد كسي در مياره .

وقتي كه پات به بيمارستان باز ميشه ورفتار دلسرد كننده ي پرسنل اونجا را

ميبيني .وجراحي كه علاوه بر حقوقي كه ميگيره مزدي (كه نبايد بگيره)راچند

 برابر مطالبه ميكنه وقتي كه هرجا بري پول وپارتي حرف اولو ميزنه. وقتي

كه يه برج ساز ميلياردر كه ميخواد برای   سركشي برجهاي سر بفلك

كشيده اش بره ازكنارخونه هاي نيمه تمام همشهرياش ردميشه واونا

رونميبينه. وقتي كه پدري بخاطر عدم توانايي در فراهم كردن جهيزيه دخترش

پيش اون شرمساره وهمسايه اونوري اونا فقط يه قلم از جهيزيه دخترشون

يه باغ يا ملك چند ميليونيه و ... و..و هزاران نمونه ي ديگه كه بوضوح قابل

رويت واحساس كردنه .اون دلي كه دنبال محبت ومهربوني ميگرده بغير از

نمونه هاي محدودي كه وجود دارن بايد كجا دنبال معني عملي محبت

بگرده...جاي عشق ومحبت ومعرفت وصداقت كجاست معني دوست داشتن

 همديگه چيه ؟كجا اين واژه هاي دل انگيز را غير از زبان ادما ميشه پيداكرد ؟

كاش ميشد زبون همه با قلبشون يكي باشه ويه روزي همه جا پر باشه از

معناي حقيقي عشق وصفا وعطوفت ومحبت نسبت به هم...



نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم مهر 1385 توسط سعید

به نام حضرت دوست 

اين روزهابه سه مناسبت گرامی رسیدیم که در این مطلب میخوام به این بهانه

 چند جمله ای را بنویسم :

باز هم ماه مبارك رمضان از راه رسيدماهي عزيز باكلي خاطره وعشق وصفا. بازهم اومد تا دلهامونو سيقل بده محبت را

همدلي را وهمه خوبيها را يادمون بياره اومد بگه كه اگه دل به نجواي رمضان بديد ديگه از هر چه كينه وحسد وبخل ريا

هست دور ميشيد اومد بگه كه در رمضان دارا وندار معني نداره هرچه هست مال همه است عشق ومحبت وكمك به يكديگر

است اومد تا مارو به منبع عظيم افرينش نزديك كنه حجابي كه در طول يكسال بين ما وخالق ما در اثر خودبيني وگناه ايجاد

شده را از بين ببره... رمضان با دعا هاي سحريش با اواي دلچسب  قبل افطارش با سفره هاي افطاري كه همه دورش يكدل

بعد يك روز روزه داري ميشينن باقشنگي لحظه هاي پيش از اذان صبح كه مادر بزرگا بعد خوردن سحري با چادر سفيدشون

سر سجاده منتظر اذان صبح به ذكر گفتن مشغولندوبا روزه هاي كله گنجشكي كودكان و.و.و همه ي قشنگي هاي ديگرش باز

اومد ومن رسيدن اين ماه را  به همه اهل رمضان تبريك ميگم.///

اما مناسبت ديگر هفته دفاع مقدس است سالروز اياميست كه دشمني كينه توز با تمام قوا خاك مارا مورد تجاوز قرار داد شهرها و

روستاها رامورد تاخت وتاز قرار داد.اما ديري نگذشت كه از گوشه وكنار اين ديارمرداني با همتي بلند وبدون هيچ چشمداشتي به

مقابله با دشمن رفتند( دليراني كه درباره هر كدامشان بايد كتابها نوشت) نبردي نابرابررابنمايش گذاشتند كه هر لحظه اش را حماسه ايست

كه در ان ميتوان شكوه وعظمت وغيرت مردان بي ادعاي اين سرزمين راديد وفهميد. جانبازاني كه اكنون در گوشه وكنار ما

 زندگي ساده اي را ميگزرانند وبسختي ميتوان از انان شنيد شرح دلاوريهايشان را هفته دفاع مقدس يادمانيست ازرزم بهترين فرزندان اين

 مملكت كه در مسلخ عشق مشتاقانه جان برسر دوست نهادندويا عضوي را فدا كردند ويا بهترين اوان عمرشان در مصاف  خصم

 سپري كردند .ياد شان همواره زنده وگرامي باد......///

بلاخره سه ماه تعطيلي هم تموم شد تابستان وسرسبزيش يواش يواش جاشو به پاييز وزرديش ميده باز گشايي مدارس وديدن

 بچه هايي كه سال اول ميرن گاهي با خنده وگاهي گريان.تردد محصلها در كوچه وخيابون راه افتادن سرويسهاي مدارس وغيره...

فضاي شهرهارو عوض ميكنه وشور ونشاطي تازه ميبخشه اين اغاز مجدد سال تحصيلي را به همه اهالي فرهنگي واموزشي از

 دانش اموز تا  اساتيد دانشگاه تبريك عرض ميكنم وموفقيت همه ي دانش اموزان را از ايزد قادر خواستارم...///

 



نوشته شده در تاريخ شنبه یکم مهر 1385 توسط سعید
درباره وبلاگ

سلاممممممممممم
خوش امدید

aa_s.sh2006@yahoo.com
bahar 20