تبليغاتX
شهاب اسمانی1

شهاب اسمانی1
.فرهنگی.شعر.دلنوشته.مناسبتهاو...

اين روزها وشبها دلم گرفته است غصه وبغض امانم نميدهد نامش را كه ميبرم اشكم برگونه هايم ميغلتد اورا ميشناسم.از كودكي با نامش خو گرفته ام با نامش بلند شده ام وبا نامش راه رفتن را اموخته ام  وصف رشادت هايش عبادت هايش شمشير ذوالفقاریش يتيم نوازيش و خشمش رادر مقابل ظالمان ودست نوازشش را بر سر درماندگان نان ونمك خوردنش را شنيده ام اوكه اولين يار پيامبر وبرادر خوانده اش بود اوكه دلاور بدرو خيبر بود او كه اگر نميبود هم كفوي براي زهراي اطهر نبود او باباي حسن مظلوم وكريم است او باباي زينب است اگر اشك ميگذارد واگر ناله امانم ميدهد بگويم او باباي حسين شهيد وعلمدارش عباس وفا دار است او كه در خانه حق بدنيا امد ودر خانه حق فرق مطهرش بدست شقي ترين عالم شكافته شد او مولايم ومقتدايم واميرم علي است. اری هم او که تنها او و فرزندانش تنها وارثان رسول و خلیفه خدا بر زمین و تنها میزان دین و ایمانند قران ناطق علیست و جز او زبانی خدایی نباید و نشاید تا فرزند برومندش بیاید. اری هم او که دین داران بی معرفت و پینه بسته جبینان خانه نشینش کردند زهرایش را کشتند ظلمی که بر مولایم رفت از کسانی و مسلمانانی بود که نماز شبهایشان شهره افاق بود ولی برای چند روزی ریاست و دنیاداری او و اولادش را تنها گذاشتند.مولايم از لبهاي مبارك بگويم كه بر گونهاي بهترين جوانان بهشت وبر دستان عباس بوسه زد يا از زبانت كه جز حق نگفت از قدمهايت كه جز حق نپيمود واز دستانت كه جز درراه حق شمشير نزد وجز حق ننوشت وچه درماندگان ويتيماني را كه نوازش نكرد از كوله باري كه هرشب براي يتيمان ميبردي بگويم يا ازانفاق انچه دوست داشتي براي ديگران.از ناله هاي شبانه ات برسر چاه بگويم يا از درد جفايي كه بر زهرايت رفت از نگرانيت از براي اينده مسلمين بگويم يا ازدرد فراق مرادت رسول اكرم(ص)از ناداني امت زمانت بگويم يا ازكينه دشمنانت همانها که زخم شمشیر برانت کینه هایشان را در دلهای پلیدشان جوشان گذاشته بود تا با دنیا داری کسانی که خود را وارث سنت رسول و قران میدانستند تو خلیفه و امام بحق رسول و خدا را کنار زنند و کینه احد و بدر و خیبر را ناجوانمرادنه با شکافتن پهلوی زهرایت و کشتن یک یک فرزندانت ارامش بخشند.اي قران ناطق تو چه ميديدي وقتي بر روي مبارك حسن مينگريستي تو چگونه اه ميكشيدي وقتي گلوي حسينت را در روز عاشورا پيش رو مياوردي از نگاهت به دستان عباس نميگويم كه ديگر.......

مولايم گفته اند برايم كه همواره ميخواستي كه براي امتت بگويي تا بدانند چه بد مردمي بودند كه از تو نپرسيدند حتي زماني كه در استانه راحتي از دستشان بودي وخواستي كه از تو بپرسند وانها نپرسيدند. مولايم تحمل اينهمه درد برتو اسان بود يا درد گناه پيروانت من ميدانم  تحمل كدام برتو اسان بودزيرا از ان همه درد نناليدي اما گناه وخطاي پيروانت تورا ازردورنجاند.انجا كه خبر ازعراق ميرسد كه زنها در كوچه ومعابر در كنار مردان بيمهابا امدورفت ميكنند.قلب مقدستان به درد امد و بر سرشان فرياد براوردي كه :

اي مردم عراق،خبر بگوشم رسيده كه زنها ودخترانتان در كوچه وبازار شانه هاشان به شانه هاي مردها هنگام راه رفتن ميخورد. ايا حيا نميكنيد،لعنت خدا باد بر مردي كه غيرت ندارد.

نميدانم مولاي من شايد اين فرموده ي شما براي مردم انزمان عراق بوده است نه از براي ما!!!!

رازاين قصه را نميدانم كه تو در خانه حق بدنيا امدي ودر خانه حق به لقا يار رفتي در بهترين روزها وشبهاي سال.اي قران ناطق سر چيست كه شهادت  شما در شب نزول قران است وشبهاي قدر كه خود به تنهايي با هزار ماه برابرند شبهاي عزاداري شمايند.دعايمان كن تا ان شويم كه شما ميخواهي مولايم از خدا بخواه تا حيا كنيم ومهربان باشيم وبر ضعيفان رحم نماييم مولايم شنيده ام تو در قبر هم پيروانت را نجات ميدهي كمك كن كه در صف يارانت باشيم.اکنون بیشتر از همیشه  شیعیانت تنهایند دردمند و سردرگمند از خدا براي رستگاري ونجات و سربلندی  شيعيانت در دنیا و اخرت مدد خواه تاجوانانمان براه راست ايند ودر اين دنياي غرق در زر وزيور و زور وفساد در نزد  فرزند خلفت مهدي موعود(عج)سربلند بيرون ايندوبخواه از خدا براي تعجيل در فرج مبارکش.

اكنون كه در سوگت نشسته ايم وتو حبيب حق را واسطه خود وخداي خود كرده ايم ودر اين شبهاي مقدس قدر ناله ي توبه سر داده ايم.از خداوند منان خواهانيم دلمان را بلطفش جلا دهد وگناه وخطايمان بشويدوراه راست را دراين دنياي تاريك برايمان روشن وهموار گرداند از فريب شيطان در امانمان كند كه سخت در استانه ي فريبيم واماده گناه.رفتگانمان را بيامرزد بيماران را شفا عنايت گرداند وفرج صاحب و اقايمان را معجل گرداند واز عابدان و مسلمانانی نباشیم که او را بخاطر مقام  و بخلمان تکذیب کنیم  خدایا بمیران مرا اگر زنده بودنم  و کارهایم دل محبوبم را میازارد.خدایا تا زنده ايم عنايت حضرتش را ازما برندار.



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 توسط سعید

باز هم ماه مبارك رمضان از راه رسيدماهي عزيز باكلي خاطره وعشق وصفا. بازهم اومد تا دلهامونو سيقل بده محبت را

همدلي را وهمه خوبيها را يادمون بياره اومد بگه كه اگه دل به نجواي رمضان بديد ديگه از هر چه كينه وحسد وبخل ريا

هست دور ميشيد اومد بگه كه در رمضان دارا وندار معني نداره هرچه هست مال همه است عشق ومحبت وكمك به يكديگر

است اومد تا مارو به منبع عظيم افرينش نزديك كنه حجابي كه در طول يكسال بين ما وخالق ما در اثر خودبيني وگناه ايجاد

شده را از بين ببره... رمضان با دعا هاي سحريش با اواي دلچسب قبل افطارش با سفره هاي افطاري كه همه دورش يكدل

بعد يك روز روزه داري ميشينن باقشنگي لحظه هاي پيش از اذان صبح كه مادر بزرگا بعد خوردن سحري با چادر سفيدشون

سر سجاده منتظر اذان صبح به ذكر گفتن مشغولندوبا روزه هاي كله گنجشكي كودكان و.و.و همه ي قشنگي هاي ديگرش باز

اومد ومن رسيدن اين ماه را به همه اهل رمضان تبريك ميگم طاعات و عبادات همتون مقبول درگاه ایزد منانو کردارمون مورد عنایت اقامون(عج)

چهل روز بود که در خاک مجنون، لیلی، مجنون رابه دنیا سپرد و خود بال به اسمان بیکرانه گشود به یاد اخرین نگاهش به چشمانم دیدهایم هنوز گریان بود و دلم ناارام و بیقرار سر بر زانو نهاده بودم و بیاد ان مهربان دوست داشتنی از اطرافم بیخبر،احساس کردم نگاهی گرم برمن خیره گشته است نگاهی اشنا ،خواستم ببینم صاحب این نگاه نافذ کیست که سنگینی نگاهش را اینچنین احساس می کردم،که به چشمان تو برخوردم نگاهی مهربان دوست داشتنی گرم و تسلی بخش،انگار با نگاهت دلداریم میدادی،کمی بخود امده ارام گرفتم" این شهید دوستت بودیا برادر؟" روبرویم نشستی گفتم" او خود من است او نیمه دیگرم بود او همه خاطرات پاننزده سال زندگی ام بود"با اینکه دوسالی از من کوچکتر بودی ولی معرفت و صداقت و از خود گذشتگیت در همه جا مرا به تعجب وامیداشت، نو جوانی عارف،صدای دلنشینت هنوز در گوشم طنین انداز است"میشود من نیمه دیگرت باشم و در خاطرات اینده ات سهیم"انگار کلام او بود که اززبان تو گفته میشد متحیر شدم،چه میتونستم بگویم چشمان درخشانت از ان سو شیرینی کلامت و ارامشی که یافته بودم نگذاشت بگویم من بعد او دوست نمیخواهم..وقتی گفتم من اینجا نمیمانم برمیگردم جبهه نمیدانم تاکی..گفتی"خوب منم میام"گفتم هر دوستی که با من اومده شهید شده شاید بخاطر شومی یا کم سعادتیه منه نمیترسی؟ "نه مگه شهادت ترس داره اونم وقتی تو با منی تو شدی نردبان سعادت دوستات" گفتم نردبانی شوم‍‍‍!!!؟؟؟"شوم نه،تو قلاب میگیری تا دوستات به اسمون برن"با خنده تلخی گفتم" خودم اخرش خورد میشم دیگه طاقت نمیارم خسته میشم زیر دست پا له میشم دیگه رو پای خودمم نمیتونم وایسم چه رسد به بالا رفتن" و تو با تموم و جودت گفتی "اخرش همه با هم دستت را میگیرن و بالا میبرنت"از صداقت و سادگی و صفات عشق کردم خندیدم پیشانیت را بوسیدم و خواستم دور بشم که صدای دلنشینت بلند شد"منم بیام"برگشتم و نگاهت کردم چی میتونستم بگم؟ دستمو دراز کردم،هیچ وقت لحظه ای را که با شوق و لبخند پیروزی به طرفم امدی را از یاد نمیبرم.در حالی که با تو میرفتم در فکرم میگذشت خدایا این بنده عزیز درگاهت نمیدونه من هیچی نیستم اون کجا و من کجا عشق و معرفت و عرفان و خود شناسی اون کجاو سستی من کجا من باید به او التماس کنم من باید خدا را شکر کنم که همراه او شدم من که پر بودم از گناه و خطا شاید بواسطه او کمی بخود بیام...اما شاید تو میدونستی که من بنده عاصی و حقیری بیش نیستم شاید تو میدونستی با اون وفای بیحدت و اومدی که دستمو بگیری و راه را نشونم بدی... یادم به اخرین حرفای ان روز میاد که خواهش کردم" دوست دارم هر وقت تشنت شد من برات اب بیارم هرجا که بودی" خندیدی و گفتی " اخه من از تو کوچکترم وظیفه منه نه شما "گفتم"میدونم ولی دوست دارم قبول کنی این تنها خواهش منه" وقتی اصرار مرا دیدی قبول کردی.. من چقدر ظاهر بین وساده بودم که فکر میکردم با این کار و ساقی شدن برای تو خدمتی انجام دهم و حد اقل رسم دوستی را بجا بیاورم اما قافل بودم از اینکه این درخواست من باعث ازار تو خواهد شد زیرا تا لحظه اخر هرجا که من بودم حتی در اوج تشنگی تقاضای اب نکردی تا من را بزحمت نیندازی

دوستانی که سوال کردن...اره خاطرات فوق کاملا واقعیه حالا با یه خورده دست کاری تو جمله ها...............................دامه دارد



نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم شهریور 1388 توسط سعید

حلول سال یک هزاروسیصدوهشتادوهشت و اغاز سال جدید به همراه شکوفایی طبیعت در بهاری زیبا را به همه دوستان و ایرانیان مهربان تبریک عرض میکنم.و با امید به اینکه سال گذشته سالی پر از ایمان و عشق و موفقیت برای همگان بوده باشد ارزومندم که سال نو نیزشکوفاتر از سالیان قبل بوده وشادی و سلامتی و پیروزی در همه مراحل زندگی در اینده مخصوصا سال جدید در انتظار ایرانیان عزیز باشد...بیایید همچون طبیعت زنده شویم و همچون بهار سبز و پر از گل و زیبایی گردیم و مهربانانه محبت و دوستی و عشق را به یگدگر هدیه دهیم و خدا را سپاس گوییم که سالی دیگر بر دفتر عمر ما ورق خوردو سالی نو در پیش روی ماست که ان هم خواهد گذشت پس قدر لحظه ها را بدانیم و از فرصتها استفاده کنیم کینه ها و کدورتها را کنار گذاشته و با خود و دیگران اشتی کنیم و بدانیم که ما رهگذر زمانیم و زمان بیوقفه بر ما خواهد گذشت و فرصت اشتباه و جبران بسیار کم است.......

عیدسعید نوروز که یکی از نمادهای ملیت و اسناد ملک کهن و بزرگ ایران است بر همگان مبارک

هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز



نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام اسفند 1387 توسط سعید

...روز وصال رسیده است تشنگی امان کودکان را بریده است و مردان خدا هم بیتابندو در انتظار وصل حوادث انروز بر کسی پوشیده نیست چون نام کربلا و حسین با نام عباس عجین است فقط اشاره ای به قهرمان نینوا میکنم گفته اند که اگر عباس به قصد جنگ میرفت کسی یارای مقاومت در برابرش نبود اما عباس هم خواهان دیدار یار بود پس به امر ارباب ساقی شد .اب اوردن کار او بود و در برابر عطش کودکان او فقط به اب میاندیشید شنیده اید که در شریعه دستانش را بر اب زد و در ان نگاه کرد اما ننوشید مشک را اب کرده و شنیده اید که در راه که میامد خصم دون فریاد براورد که چه نشسته اید که اگراین دو برادر سیراب گردند احدی از شما را زنده نخواهند گذاشت پس مشک باید از بین میرفت اما مگر مشک بی محافظ بود؟ و نوشته اند مورخان که چگونه چهار هزار تیرانداز به تیرش بستند و چگونه عباس دستان و چشم خود را فدا نمود و تا جان در بدن داشت مشک را نگهداری کرد.....

شاید با وقایع ان روز کائنات برای همیشه به عزا نشستند و شاید شیطان هم شرمسار ایشان گشت..فرشتگان دیدند عظمت ادمی را در کمال... خدا وندا من به تو نمیگویم چون تو دلدادگانت را میخواستی و انها را بردی به اربابم حسین و مردان فداکارش نمیگویم چون انها هم وصال را برگزیده بودند..میخواهم به نکاتی اشاره کنم که دلم را میسوزاند...میخواهم گلایه کنم....

می خواهم به ابرها بگویم به باران وقتی میبارد چقدر دلم میگیرد...ای ابرها مگر نیدید که کودکان شکمهای خود را برای تسکین تشنگی بر خاکهای نمناک میگزارند...ای روزگار مگر دیدن فرق شکافته اکبر بس نبود که در طلب اب از بابا حسین را شرمسار جوان تشنه اش کردی...ای تیر سه شعبه مگر لبهای ترک خورده و مرگ از تشنگی برای اصغر بس نبود که حسین در ان لحظات اخر گلوی بریده اش را باید بیند...ای مشک بی وفا مگر جسم پاره پاره عباس بس نبود که تو هم پاره گشتی و او را در ان لحظات اخر شرمسار محبوبش کردی؟...مگر بریده شدن دستانش بس نبود که تو ای تیر جفا چشمان زیبایش را دریدی؟...ای روز گار مگر دیدن انهمه داغ برای اقایم بس نبود که در لحظه اخر عبدالله کوچکترین فرزند برادرش با تیربر بدن عمویش دوخته شد و با شمشیر دستش جدا گشت؟...ای ستوران جفا کار مگر چشمان خواهری غمدیده را ناظر اعمال خود نمیدیدید که انگونه بر جسم مطهر برادرو یارانش تا ختید؟...ای اتش مگر نگاه حسین را وقتی که تیزی تیغ بر گلوی مطهرش کشیده میشد ندیدی که سوی خیمه هاست.که چگونه تو در خود میگیری...کمی صبر میکردی...مگر ای دون صفتان ناجوان مرد انگاه که خیمه ها را مورد تعرض قرار میدادید نمیدانستید که اقایم هنوز جان دارد و چشمهای خون گرفته اش نگران اعمال شماست...و چگونه بیتابش کرده است...کمی صبر میکردید...ای شمر ای شمر اه از تو چه گویم..ای شقی ترین چگونه تیغ بر گلویش نهادی مگر صدای زهرا را نشنیدی..؟

ای زمین بیرحم تو بگو...مگر ندیدی که دختران و کودکان از ترس و وحشت در گوشه و کنارت اواره اند چرا سنگ و خارهایت را نوازش گر پاهای برهنه شان ساختی..ای تازیانه ها مگر اتشی که دامان دخترکان را میسوزاند بس نبود که شما هم بر بدن نحیفشان فرود میامدید...ای تیرها و شمشیرهایی که عباس را از کودکان گرفتید مگر نمیدانستید که در ان عصر شوم عاشورا انها فریاد عمو عمو سر میدهند...ای کثیف ترین مرد عالم و تاریخ مگر نمیدانستی که این انگشت حسین است که برای انگشتری ان را جدا میسازی...مگر ای دون صفت نمیدانستی رقیه فرزند زهراست و اسان گوشوارش را بتو هدیه میدهد که با گستاخی انگونه گوشهای کوچکش را بخون کشیدی....گوشوار که از ان تو شد پس چرا سیلیش زدی؟ مگر نمیدانستی که او یتیم است یا اسوده بودی که عمویش نیست؟...بس است دیگر کافیست.بغض گلویم را میفشارد...اما بگزار تا بگویم به تمام کائنات و زمین و زمان حتی فرشتگان، مگر ندیدید نگاه غم الود رقیه را بر سر بابا یش وقتی که بر نیزه بود که چگونه رو از ان نمیگیرد...مگررنجهای زینب را ندیدید....اه از ان ساعتی که عباس دلاور اقایش را برادر خواند..اه از ان لحظه ای که اربابم بر بالین اکبر شتافت....اه از ان لحظه ای که تیر بر گلوی اصغرنشست در دستان حسین...اه از ان ساعتی که ارباب بر زمین افتاده و چشمهایش نگران خیمه ها و غم فرزندانش بعد شهادتش اشک بر چشمانش نشانده بود شاید بیاد میاورد لحظه ای را که عباس رابر دستان ام البنین دید وپس از سالها بعد شهادت مادرش زهرا(س)که خانه علی غمخانه بود خندیدو شاد شد و با خنده او همه خندیدند و انجا عباس کاشف الکرب الوجه الحسین شد. اما در ان هنگامه غمناک و نگرانی از برای خاندانش در اسارت که تنها غصه ارباب بود قامت و روی ماه عباس نبود که غم از دلش زداید و با خاطری اسوده چشم از جهان بر بندد چرا که در حالیکه تیغ بر گلویش نهاده میشد از قفا با جفا... قامت رشید عباس کنار القمه بی دست با فرقی شکافته و چشمانی بخون نشسته و و شرمسار از مشک خالیش افتاده است و میدانست که دون صفتان بی مقدار دیگر بی هراس از نگاه و خشم عباس بعد او ازادانه بر خیمهایش خواهند تاخت...اتش ...غضب و سیلی... سم اسبان..ناله کودکان..خار بیابان.. اندوه زینب .. و گوشوارها و اه از انتظار رقیه و سکینه...اه ای زمانه ای مردمان بی غیرت بعد ان همه ظلم چرا انگونه نکردید که در ان دم اخر اقایم در غم ظلمی که بر اهل بیتش و کودکان بی عمویش خواهد شد دیده بخون نشسته اش به اشک ننشیند ............................................................................................................التماس دعا



نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم دی 1387 توسط سعید

شورانگیز تین حماسه تاریخ بشریت نزدیک است هفتم محرم رسیده است.زمین و زمان در سکوت فرو رفته اند. حتی خود شیطان در برابر دنائت و پستی این قوم دون متحیر وساکت است و جایی برای خودنمایی نمیبیند

کائنات نگرانند. فرشتگان شبهای نورانی خیمه های کاروان حسین را از اسمان با درخششی خیره کننده نظاره گرند.این شبها ستارگان و کهکشانها از نور چهره های تابناک یاران حسین منور میشوند.دعا و نماز و نیایش شبهای انها بیابان کربلا را عطر اگین کرده است ابرها میخواهند ببارند تا ایشان را سیراب کنند فلک میخواهد کاری کند فر شتگان میخواهند یاریش کنند . زمین میخواهد لشکر خصم را در خود فرو برد. فرات خشمگین است و در استانه طغیان.جهانیان طاقت تحمل این ستم را ندارند..اما حسین و یارانش تصمیم خود را گرفته اند فرشتگان و موجودات در برابر این اوج انسانیت سر تعظیم فرود اورده اند وشاید خطاب به خداوند عرض کرده باشند که خداوندا شوکت و مقام ادمی را درک کردیم و بر سجده خود بر ادمی می نازیم بس است دیگر حسین زهرا را از این دیو سیرتان وارهان...اما خدا و حسین چیز دیگری میخواهند، عشق بازی، مگر عاشق و معشوق از هم جدا میشوند زمانه وصال است مگر میشود که رها کنند وصل را..هرچند که این وصال دردناک و رنج اور باشد بر ان مشتاقند.مگر نه اینکه خداوند اسماعیل را از قربانگاه پدر نجات داد و بر ایشان فرمود که قربانی من جایی دیگر است و هرکس لایق نیست که من عاشق او شوم و قربانی من گردد. حسین میخواهد در راه یار قربانی شود ودر این مهم به همه ارانش میفهماند که این طریق جز مرگ بدنبال ندارد هرکه نمیتواند بر گردد...و جز عده ای معدود دنیا پرست همگی بر عهد خود پایبندند ...

لشکر خصم بیصبرانه منتظر دریدن وخون اشامین است...

در کاروان عشق ارامشی عجیب حکم فرماست گرچه با بسته شدن اب، عطش انها و کودکان را می ازارد.

سرور ازادگان عالم به انها فرموده است که بزمی شور انگیز و عاشقانه در پیش است . انها غیر از معبود چیزی نمیبینند و نمیخواهند هر چه غیر اوست فراموش کرده اند و بیصبرانه منتظر روز موعودند روزی که تاریخ یک بار شاهد عظمت ان بود .فرشتگان ناظر رویارویی بیشماری ادم نمای پست در برابر تعدادی اندک از برترین انسانها هستند اما این رویارویی فقط برای عاشق و معشوق درک پذیر است و این رنج وسختی در کام انها شهد شیرین است...

مردان خدا بروز وصل رسیدند میگساری و عشق بازی انها ارمغانش مژده وصل بود انهم وصالی بیمانند و در اوجی که محبوبشان قادر به درک ان بود حماسه وصالشان را تا ریخ به روایات مختلف نگاشته است. این نگارش نوشتن دل است  نگاه دل به مصیبتی جانکاه  که بر عزیزترین یار دلنگیز و اربابی مهربان وارد شد....

کم کم نام اوران عرصه عشق با همه رنج و الام (از دید دنیویان) مشتاقانه به روز وصال نزدیک میشوند شرایط سخت تر میگردد راه بر انها بسته شده و اب نیز با امدن فوج جدیدی از لشکریان خصم از انها منع میگردد و قت غربال و امتحان است

گرما..عطش..خستگی... و راهی بسته و مردمی خونخوار در پیش رو و کاروانی کوچک با زن و کودکانی که امیدشان قامت رشید اکبر و دستان نیرومند عباس و چهره نورانی بابا است...

ادامه دارد....به امید خدا قسمت اخر شب نهم محرم بروز میشود...



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم دی 1387 توسط سعید

از روز ازل زمین و زمان و فرشتگان وکائنات منتظر روزی برزگ بودند انگاه که خدا وند بفرمود فرشتگان را که برادم سجده کنید شاید فرشتگان فلسفه این سجده را نفهمیدند که چرا با ان همه نزدیکی و مقام ومنزلتشان نزد پروردگار باید بر ادمی سجده کنند که قابیل هم یکی از انهاست و فرعون و نمرود کسری و .و و و دیگر ظالمان و ملحدان تاریخ هم که بمرور و با سیرت ادمی پدیدار شدند و نام ادم را یدک میکشیدند از جمله انسانها بودند..فلسفه این سجده را در وجود ادم و هابیل یافتند و اطاعت نو ح و یارا نش را ایوب و صبرش را و اطاعت مطلق ابراهیم و اسماعیل  از خداوندرا موسی و هارون را و عیسی و مریم رادیدند تا بدانند که خداوند چرا انسان را اشرف مخلوقات نامید. تا محمد(ص)ما امد  همان که خدا وند وعده داده بود کا ئنات منتظر بودند ببینند پنج نشانه کمال ادمیت را انجا که انسان از فرشتگان پیشی میگرفت و به معراج میرفت انجا که ادمی نزدیکترین موجود به خدا وند میشد محمد(ص)امد تا همه بدانند چرا خدا وند فرمود که اوج انسانیت تا جاییست که فقط من اورا میبینم علی(ع)دومین دلیل کمال بشریت همانکه وجودش غرق خدا بود و جز خدا نمیدید زهرا(س) و عفاف و نجابتش و امام حسن(ع)و مظلومیت و بردباریش از برای خدا فرشتگان اینجا بود که بر سجده خود بر ادم بالیدند و دیدند که انسانی که ازاد از برای هر کاریست چگونه خود را اسیر اوامر و حکم معبود میکند اما دلیل دیگری هم بود نشانه ی پنجمی از کمال  و رشد انسانیت از فخر خداوند به افرینش انسان تا همه ی کائنات بدانند که ادمی که تا سر حد افول میرسد وقتی محو خداوند گردد تا به کجا اوج خواهد گرفت

فرشتگان در چهار نشانه خلقت کمال ادمی را دیدند معراج محمد(ص)صبر و نماز و عدالت علی(ع) زهرای اطهر و امام مجتبی(ع)...منتظرند تا چشمه ای بینظیر از کمال را ببیند تا عشق بازی ادمی را با معبود در حماسه ای بینظیر تماشا کنند.حسین(ع) امد خامس ال عبا.پنجمین نشانه عشق همه حیرانند که حسین چگونه اطاعت خود را بر جهانیان نشان خواهد داد چه در پیش است که خدا را انگونه عاشق حسین کرده است و بر اطاعت او فخر میکند خامس ال عبا چگونه تکامل انسان را جلوه گر میکند .محرم می اید.کاروانی کوچک حج را نیمه تمام میگذارد و راهی دیاری دیگر میگردد تا به کربلا یا نینوا میرسد خلاصه  چهار معصوم قبلی همانکه کائنات وصفش را شنیده اند و انبیا قبل بر مصیبتش اشک ریختند  حسین  عزیز سرور این کاروان است حادثه ای که تمامی موجودات از انس و جن و جاندار و بی جان در انتظار انند نزدیک است تا همه اطاعت و فرمانبرداری مخلوق را از خالق ببینند زمین قادسیه میزبان انان و فرات مفتخر به سیراب کردنشان حسین زهرا در پی رضایت محبوبش صابروارام است  اومیداند چه در پیش است لشکری سیه پوش و سرخ جامه از ان سو میاید . کاروانی سفید و سبز پوش که فرشتگان بر بالای سرشان در پروازند از انسو میاید افتاب خجل از نور انهاست زمین شرمنده انها  خداوندا ما کمال انسان را دیده ایم حسین میخواهد چه کند؟ ان لشکر ادم نمای حیوان صفت در چه فکریست؟ خداوندا  همراه حسین گلوی شش ماهه است دختر سه ساله است زینب غم دیده است  روی چون ماه شبیه ترین ادمی به رسول خدا یعنی علی اکبر است دستان عباس دلاور است یارانی  که هر کدام نماد بشریتند همراه حسین هستند زن و بچه های بیگناه هستند چگونه جلوه ای از نمود انسانیت در شرف وقوع هست که تا ابدیت دل انسان را بدرد خواهد اورد کاروان کوچک در گوشه ای منزل میگیرد بر اب دسترسی دارد به خصمش اب مینوشاند  چندی بعد که دشمنش بر اب دست میابد اب بر بهترین انسان زمان خود میبندد روزهای اول محرم است لشکر خصم اماده برای جنگ  در سرور و شادی غرق است بدترین نماد انسانیت در برابر بهترین ان رودرو قرار گرفته اند این روزها فرشتگان و کائنات تماشا گر زیباترین جلوه های عشق بازی ادمی هستند تا انجا عشق بازی حسین بتکامل رسیده است که نقش معشوق با عاشق تغییر یافته است اینجا خدا عاشق است و معشوق حسین(ع) عاشق معشوق را میخواهد انهم با خوش ترین طریق خود خدا اورا در خون میخواهد بدون سر و بدون کفن.......ادامه دارد



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم دی 1387 توسط سعید

اخرین روزهای عمر شریف پیامبر بود که ازاخرین حج خود باز میگشتند.اسلام بر حجاز حاکم گشته و دین خدا ظاهرا چیزی کم نداشت اما همه میدانستند که هنوز یک اصل کم است.گروهی که با امدن اسلام و حاکمیتش قدرت و مکنت خود را از دست رفته دیدند با این توهم که بعد از رسول دینش هم رو به زوال میرود چشم به اینده ی بی رسول خدا دوخته و با توجه به فرموده خود پیامبر مبنی بر اینکه خاتم نبوت است رویای به قدرت رسیدنی دوباره را در سر میپرورانیدند.وگروهی از صحابی نیز چشم به رهبری و خلافت امت را بعد ازپیامبر داشتند.و گروهی دلسوز ساده دل بیم ان داشتند که این جامعه نو پا پس از رسول چه بر سرش خواهد امد؟؟؟وعده ظفر یافتن بر گیتی بدست چه کسی محقق خواهدشد.و دستورات الهی بر امت را چه کسی ابلاغ خواهد کرد؟؟

اما هم رسول و هم مومنان واقعی واقف بودند که خدا دینش را رها نخواهد کرد.حجاج خسته از گرد راه کاروان به کاروان در راه برگشت بودند که یاران رسول بر چاهی بنام خم فرود امدند.بهترین وقت برای ادای تکلیف در میان جمعیتی افزون..برای ابلاغ اخرین دستور اتمام و کامل نمودن دین!!!بفرمود تا ماندگان شتاب کنند و پیش روندگان باز گردند.منبری از زین اسبان فراهم شد و رسول خدا جلوس فرموده و با نام خدا و برای خدا مردم رادر اخرین نصایح به تقوی و امانت و...خواند وخدا و امت را شاهد به ادای تکلیف گرفت و بفرمود که اکنون دین خدا را بر شما کامل میکنم.امت سرا پا گوش .علی را بخواند و دستان شیر خداو اولین مومن و برادرخویش راتاانجا که همه ببینند بالا ببرد و انچنان که همه بشنوند و به غائبان نیز رسانند بفرمود که هر کس من مولای اویم علی مولای اوست هر که اورا دوست بدارد مرا داشته و هر کس مرا دوست بدارد خدا را داشته.دستور صریح ساده و روشن بود علی جانشین رسول و خلیفه بعد او است و جای هیچ گونه انتقاد و شبهه و ایراد نیست خنده تلخ مغرضینی که رویاشان به کابوس بدل گشت و مومنینی که خواب سروریشان تعبیری نداشت نشاندهنده کینه ای بود که از اول مظلوم عالم بدل گرفتند.چه بیشرمانه دست بعیت دادند و چه ناجوانمردانه تبریک بگفتند در سر نقشه ها کشیدند.از علی چه کسی وارسته تر شجاعتر مومنتر نزدیکتر به رسول و متقی تر جز علی چه کس هم کفو فاطمه بود؟؟؟جز علی چه کس به تنهایی در برابر کفر ایستاد جز علی چه کسی اخی الرسول گشت و جز علی چه کسی درب خیبر گشود و برکند و جز علی چه کسی انگشتری در نماز هدیه بداد؟و شب هنگام در بیداده ی وحشت جز او چه کس برجای پیامبر بخوابید و جان بر کف نهاد؟ و جز او و رسول چه کس درب خانه اش بر مسجد گشوده شد؟؟هیچکس...پس عقل و داد و خرد و دل و انصاف و از همه مهمتر خدا و رسولش علی را بر امت ودیعه نهادند و اورا برگزیدند وامت را براطاعت از او واحترام خانواده اش خواندندو دشمنی با اورا دشمنی با خود دانستند. غدیر روز عید و شادی یاران وفادار علی گشت اما چهره های در هم رفته مایوسان غدیر نگذاشت این شادی بقا یابد و این امانت امت را به منزل مقصود وبهروزی رساند.کینه ها در دلها ماند تا که رسول خدا دیار فانی را ترک فرمودو در وقت رحلت دو امانت نهاد کتاب خدا و الش. چه امانتی و چه بد امانتدارانی؟ای سول از امتت بخواه که چگونه امانتت را به بند کشیدند و در خانه محبوس ساختند و دختت را پهلو شکستند و از کینه دل سیاهشان با فرزندان مطهرت ان کردند که نام ننگینشان تا ابد به لعن و نفرین بر زبانها جاری خواهد بود ای غدیر خم انروز که علی را بر دستان رسول دیدی چگونه تنهایی و و سر بر چاه کردنش را مرگ همسرش را و شهادت یک به یک اولادش را تاقت اوردی؟؟؟ای درب خیبر چه شد از جا کننده ات؟ ای عمر بن عبدوود چه شد خوار کننده ات؟بگذار بگویم ای دین خدا چه شدیاور بی مثالت؟؟بگذارم و بگزرم ....اری بعد پیامبر حرمت ها شکسته شد خونها به نا حق ریخته گشت و پهلوی اول بانوی دین و یادگار نبی اکرم از جفا شکسته شد نابخردان مومن نما به بهانه اتحاد اسلام و لی به حق خدا را از خلافت کنار زدند و خود کار اسلام به عهده گرفتند مردان خدا گرفته و مغموم بخاطر اسلام نو پا و به خواست امام خود لب فرو بستندو انگاه که به خلافتش رسانند انچنان عرصه بر وجود شریفش تنگ نمودند که شهادتش را رستگاری خواند. بی خردی اینان کار را به انجا کشاند که ازاد شدگان اسلام و رسول بر گرده اسلام سوار شده و تا انجا که میتوانستند تاختند رویاشان محقق گشته و کردند با ال نبی انچه نباید میکردند و برگ سیاهی بر دفتر خویش و حقانیت ال علی در روز عاشورا افزودندو....کار به اینجا ختم نگشت و عده ای خویشاوند با رسول(ال عباس) به نام خاندانش به قدرت رسیده باز عرصه بر فرزندانش تنگتر ازقبل نمودند یک به یک امامان مظلوم به زهر جفا شهید گشتند و اخرینشان به سفری رفت و غیبتی نمود طولانی و چشم مشتاقان خود را بر راه رفته خشکاند تا دست اجانب دیو سیرت بر اخرین ودیعه الهی نرسد تا او بیاید و دستور غدیر را به انجام رساند و دین جدش را تکمیل نماید..دلم برنج میاید وقتی که در عید قربان نا می از ولی خدا و بابای قربانی خدا در اذان مساجد سرزمین وحی برده نمیشود.

کی شود غمها بسر اید و دلها به نور ظهوری تابناک منور گردد و او بیاید تا غدیر غدیر گردد و قربان قربان.نامردمان بی همیت به گناه 1400 سال عقب افتادگی مسلمین و رنجهای اولیاالله و خونهای سرخ شهیدان عشق در بند کشیده شوند و مجازات گردند..چهره دلسوختگان مکتب عشق به خنده گلگون گردد و جانها بر مقدم مبارکش نهاده شود تا به حکم غدیر بر امارت اسلام و گیتی نشیند و ارزوی دلسوختگانش را بر اورده سازد کاش غدیری اید که دشمنان ال الله خوار و زبون گردند و خلیفه به حق خدا بر عدل و داد و ازادی و امنیت و عشق فرمان براند..انشاالله

رور خجسته غدیر بر همگان و انها که در انتظار عشق چشم براهند مبارک و تهنیت باد

به امید ان روز که غدیر را در کنار مولایمان به سرور و شادی نشینیمممممممممممممممممم انشااله



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 توسط سعید

رسیدن عید قربان بر همه مسلمین جهان وهموطنان وشما دوستان عزیزم مبارک باد

تا به عید قربان میرسیم دلم حال و هوای عجیبی پیدا میکنه دلم میگیره عیده اما من دلم میخواد گریه کنم

بانام اقا م عباس بدنم بلرزه میفته و از قدرت و وفای بی مثالش نیرو میگیرم

با نام مقدس سلطان قلبم اقام رضا(ع)لبام بخنده باز میشه

با یاد و نام اربابم مهدی عزیز(عج)امیدوار میشم و تحملم بیشتر میشه

اما منم مثل همه تا نام حسین(ع) میاد دلم میگیره و اشک میریزم

همیشه عید قربان یه جوری برام حسینی میشه حال و هوای محرم بهم دست میده شاید بخاطر حج نیمه تمام اقا باشه یا اون لحظه ای که جبرییل گوسفندی برای ابراهیم اورد و مژده قبولیشو داد و برای انها مصیبت حسین را زمزمه کرد که خدا فقط یک قربانی میخواد اونم حسین(ع)... و یا شاید بخاطر اینکه نگاهم به اب دادن قربانیا قبل از ذبحشون میفته یا اینکه نزدیک محرمه ...عید قربان برام محرمیه و من بیاد اقام گریان

عید قربان عید گذشت و فداکاری و ایثار بر همگان مبارک



نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم آذر 1387 توسط سعید

باز دلم بهانه ای اشنا دارد بوی خوشی میرسد که جان را نوازش میبخشد ونسیم جانبخشش دل را مست میکند وبهانه دل نیست مگر خواهش وصالش وچه خوش است در این ساعت ظهر جمعه که جانها همه معطوف به ظهوری نجات بخش است و دلها در انتظار امدن موعود همچنان امیدوار به انتظار نشسته است سلامی از عمق جان به استان مبارک جد بزرگوارش امام ضامن که فرخنده سالروز ولادت مبارکش را تمام هستی به شادی و جشن نشسته اند عرضه نماییم باشد که اگرچه از استانش دوریم و از کردار بیهوده مان دل مبارکش را ازرده ایم اما عنایتی شودونسیم سلام و صدای اشتیاقمان را به استان مبارکش برساند که شاید نگاهی دیگربه دل سوخته وتاریک از بیشماری گناهان از چشمان عاشق کشش به روی همواره شرمگینمان نموده و ابمان سازد شاید که این اب دل ظلمت زده مان را جلایی دیگر بخشد...

چه خوش است نظری دیگر از نگاه مهربانت ای ضامن مهربان به این دلسوختگان وصالت که از دورونزدیک هرچند گاهی با باری از گناه و غم چشم به محبت بیکران تو میدوزند که جز تو یاوری ندارندو نداریم تمام خواهشمان را تمام دعایمان راتمام حرفمان راو تمام دردمان را در اوج شرمساری با زبان سلام به محضرمقدست عرض مینماییم که میدانیم دل رئوف امام مهربانمان نوازش گرمان خواهد بود....

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا....سلام بر تو ای زاده پاکان و صالحان...سلام بر تو ای امام مهربان....سلام بر تو ای هشتین خورشید امامت...سلام بر تو ای ضمن اهو..سلام بر تو ای جان جانان...سلام بر گلدسته های قشنگت...سلام بر استان مبارکت...سلام بر گنبد طلاییت...سلام بر سقاخانه ات... سلام بر پنجره فولادت سلام بر ان ساعتی که خورشید وجودت به هستی پا نهاد ..سلام بر ان ساعاتی که به نماز میگذراندی...و سلام بر ان ساعتی که دعوت حق را لبیک فرمودی و دست فرومایگان وجود مبارکت را از عشاقت گرفت و دل هستی را در غمت نشاند...السلام علیک یا ثامن الحجج یا علی ابن موسی الرضا(ع)

ولادت تابناک هشتمین امام همام مولای بیپناهان امام مهربان و رئوف بر تمامی شیفتگان حضرتش تهنیت و خجسته باد



نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم آبان 1387 توسط سعید

بازمحرم از راه رسید اما چه سخت است ازیار نوشتن ونرد عشق باختن و در دریای بیکران محبتش غو طه خوردن و دم مسیحاییش را در روح وجان خود دمیدن..حسینی شدن واز یار گفتن و از عشق نوشتن....:

باردیگرزمانه چرخیدوگردش زمان مارا در استانه محرم قرار داد محرمی که هر ساله از راه میرسد اما بازوقت رفتنش مارا دلتنگ خود میکند محرم و سیاه پوشهایش محرم و مجالس عزایش محرم و سرگذشتهایش محرم و عباسش و محرم وحسینش محرم ومصیبتهایی که گرچه بارها شنیده ایم اما برایمان تازگی دارد وحزن و اندوه این مصائب جان سوز امان از جان و اشک چشممان میگیرد حزن انگیز ترین داستانها در تکرارهایشان از جاذبه انها کاسته میشد اما چرا سرگذشت مردان مرد    کربلا همواره همان تازگی را دارد که روز اول شنیدنش برایمان داشت؟؟بار دیگر محرم امد تا مارا به روزی بنام عاشورا نزدیک کند و خبر دهد که حماسیترین و غم انگیزترین واقعه تاریخ نزدیک است سالروز شهادت مظلومانه سالار شهیدان و هفتادودو تن یار با وفایش...گرچه گفتنی ها از کربلا و کربلاییان بسیار گفته اند  اما    کم است و  هنوز حق مطلب ادا نشده است که چه بود داستان حسین و کربلا و عاشورااز چه و بر چه مینالیم و سیه جامه ایم....؟؟؟

بگزارم  و    بگزرم که  گرچه دلم میخواهد  اوراق هستی را در وصف  عاشورای  حسینی به خوشترین وجه بنگارم   اما ممکنم  نیست از انکه  نوشتن از حسین  حسینی واری میخواهد نوشتن از زینب صبوری میخواهد و نوشتن از عباس وفایی بی همتا میطلبد و وصف صفای بین الحرمین کسی را سزاست که عطر دل انگیز سیب را بشمام   جان استشمام کرده باشد.زیستن حسین وارگفتن از حسین را خوش رنگ و بو میسازد..خوشا بحال انانکه از دل بر حسین گریستند و بر ایشان تاسی کردند نمازشان حسینی و وصبرشان زینبی و وفایشان عباسی وعشقشان کربلا...خوشا بحال انانکه عطر خوش حسین را در حرم با صفایش بجان بوییدند و جان را در گرو محبتش نهادند و خوشا بحال انانکه حسینی وارما و دنیای فانیمان را بنهادند و بسوی معشوق شتافتندو اگر ماندند دل به صبوری و وفا نهادندو با زیستنی حسینی پسند دل به هنگامه وصال خوش کردند...

محرم ماه خون و شمشیر و ماه عشق و حماسه و ماه وفا و صفا و همت و صبر بر همه عشاق حسینی و:

عاشوراروزسرخ شهادت وعزای همیشگی شیعه برهمه دوستداران اهل بیت نبوت تسلیت باد ...........................................................التماس دعا



نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم دی 1386 توسط سعید

(علی)نامی که از اوان کودکی واز اولین کلماتی است که بر زبان ما جاری شد و جاری خواهد شد...وقت یاد گیری گفتار همراه بابا و مامان نامش را شنیدیم وقت راه رفتن به این اسم توان گرفتیم و هر روز که میگذشت تکرار این نام مقدس در کاراهاوگفتارمان بیشتر و بیشتر میشد ...وبا گذشت زمان:اشتیاق اینکه بدانیم علی کیست و یا چیست در دل و وجودمان شعله ور بود..تا اینکه کم کم دانستم:علی برادر و جانشین پیامبر و همسر زهرا دختر پیامبر و بابای حسن و حسین و وفرزندان او تا امام عصر(عج)و بابای عباس است...همین جواب کافی بود تا بدانم چرا این نام بزرگ در میان همه ی نامهای بزرگان دین از همه بیشتر ورد زبان عام وخاص است...

با خود اندیشیدم که اسم مبارک علی جدا از قداست و شخصیت ایشان در میان زبان و گفتار عامه ما به چه معنایی بکار میرود که همواره تکرار میشود ......

یاعلی...علی علی...دست علی بهمراهت...:خدانگهدار....یا علی:گرفتن مدد و یاری...فریاد علی:نشان دادن شادی علی:تشویق کردن....علی:وقت ناامیدی..علی:اراده..یاعلی:هنگام نشستن...بلند شدن...اغاز کار...بیرون رفتن تشکر کردن...وقت ترس...و هنگام صبر در مصائب.نام علی هم با عباراتی دیگر به معنایی خاص گفته میشود و گاهی هم به تنهایی در موقعیتی که در ان قرار داریم معنایی ویژه میدهد....مثل وقتی معلم موقع نوشتن میگوید :علی:یعنی بنویس...وعلی یعنی شروع کن...برو....نترس....بیا....بشین...و..و...و..و

نام علی میفهماند ...میگریاند.....میترساند....امیدوار میکند...میخنداند...شجاعت میدهد....استحکام میبخشد...و..و..ایمان میدهد....علی و معنای فراوانش همواره در زندگیمان تکرار میشود در حالیکه هنوز نمیدانیم علی کیست؟؟؟

همه چیز با علی میاید با او سنجیده میشود...نماز علی وار...شجاعت علی وار...حکومت عدل علی....مظلومیت علی...ذوالفقار ظلم ستیزی علی....یتیم نوازی علی .....حق گویی و حق پرستی علی وار..خدا ترسی علی...و...و.

علی افتخار شیعه و اسلام هم او پیروزی بخش اکثر نبردهای پیامبر اکرم....علی هم او فدایی پیامبر....علی هم او اولین بیعت کننده با نبی...و اولین اقتداکننده بر نماز ایشان....علی هم او تربیت شده خانه رسول....هم او برادر خوانده ایشان و هم او که غدیر بهانه ای بود که همه بدانند و بشنوند و بدیگران بگویند که از میان دو لب مبارک رسوا خدا شنیدند که فرموندند هر کس من مولای اویم علی مولای اوست و علی برادر و جانشین من است دوستی با او دوستی با من و خدا ست و دشمنیش دشمنی با من و خدا انگاه همه با او بیعت کردند تا اینگونه دین خدا با علی کامل گردد...

و علی و ولایتش اتمام دین خدا است...علی سنگ صبور روزهای اخر رسول و شبهای پراز گریه بتول...علی اگاه به مصائب حسن و حسینش و فرزندان انها ....علی و دردهایی که جز بر چاه نگفت.....و علوم بیشماری که کسی لایق دانستن ان نبود....علی و عبادات و فداکاریهایش در نبردهای بدرواحد و خیبر و خندق و نزدیکیش به رسول و سپس تاج گزاریش در غدیر اشک شوق محبانش را بر گونه ها غلتاند اما هنوز از رحلت رسول چیزی نگذشته بود که غصب خلافتش و خانه نشینیش به اجبارو شهادت زهرایش و ندانم کاری دوستان نااگاه و دشمانان حسد ورز و کینه توز همچون بنی امیه با عث شد که این اشک به اشک سرد غم و ماتم مبدل گردد تا انجا که در ماتم فرزندان رسول و در عظیم ترین ماتم انان یعنی بخون کشیدن حسین و یارانش تا همیشه رخت سیه بپوشانند و بر سینه و سر زنند و در غم هجران اخرین فرزند علی و زهرا و نواده خلف پیامبر اعظم امام منتظر اشک بریزند تا خدا فرج مبارکش را معجل گرداند و علی واری دیگر در پهنه زمین کمر به اجرای عدل و داد ببندد ..خون شهیدان عشق بارور گشته و اسلام عزیز چهره زیبای خود را به همگان بنمایاند.......

یا علی ای نماد کامل دین:میدانیم و میدانی که نمیشود ذره ای از انچه تو میخواهی باشیم و اگر بنا شود که با عمل تو بسنجند سخت زیان کاریم...اما ورد زبانمان در شب و روز نام زیبا و دلربای تو است و دل خوش به محبت تو ایم پس در دنیا نام و مهرخودت را از ما نگیر و در اخرت ما را در زمره جیره خواران و دوستدارانت قرار ده گرچه از شرمسارانیم....

عیدغدیروروز تاج گذاری امیر مومنان(ع)بر همگان مبارک و فرخنده باد........علی علی



نوشته شده در تاريخ جمعه هفتم دی 1386 توسط سعید

سلام برتو امام هشتم سلام بر تو فرزند فاطمه (س)سلام بر سیمای دلربایت سلام بر نجابت و مظلومیتت و سلام بر ضمانتت ضمانتی که ما دلخوش به انیم...

یا ضامن اهو(ع)

بازم اومد عطر گل ومهر محبت و صفا

اربابی مهربون اومد نو گلی از باغ ولا

گردیده گاه جشن وشور گاه صفا وبزم سور

مولودی از جنس بلور سلطان علی موسی الرضا

موقع عاشقی رسید گل محمدی رسید

همون که عشقش دلمو نکرده یک لحظه رها

دلم میخواد فداش بشم قاطی کفتراش بشم

تا که نشم یه لحظه ازصحن وسرای او جدا

عمریه من دیوونتم ساکن این میخونتم

عقلم زسر کردم برون بر دل زدم مهر شما

ای کاش منم اهو بشم تا که پناهم بدهی

یا که نوازشم کنی یه بار دیگه با صفا

سلطان هر دو عالمی شاهنشه قلب منی

میشه اقا یه بار دیگه پا بزاری رو چشم ما

هر چه دارم از تو دارم هر چه بدی کم میارم

میخوام وجود من بشه لبریز از عشق شما

الهی که فدات بشم یه ذره خاک پات بشم

سرمه چشم من شده تربت خوش بوی رضا

میشه بازم اون شب بیاد موقع مرگ من بیاد

اون تن غرق خون بیادتا بکنی چشمامو وا

غرق گناهم میدونی در اشتباهم میدونی

در اوج نامردی دادم جواب لطفتو اقا

خسته و مانده ام حبیب ازاشنا و از غریب

بده شفا مرا طبیب قفل بزن قلب مرا

میخوام بیام به دیدنت تا که بیای به دیدنم

بهر دو عالم نمیدم یه لحظه دیدن تو را

اول عشق عالمه دیدن گلدسته تو

پنجره فولادرضا نگاه به اون صحن سرا

میشه براتم بدهی بازم نجاتم بدهی

یابدهی به لطف خودبه قلب خسته ام شفا

فخر کنم به هر کسی که فخر میکند به من

چرا که شاه من تویی منم گدای این سرا

به هر دو عالم نمیدم یه ذره از عطای تو

از در خونت نمیرم تا نکنی مرا دعا

به بند عشق تو شدم اسیر کن مرا شها

یا که به تیر عشق زن قلب شکسته مرا

گر که گدا نخواهیم ورنه اسیرخوانیم

به تیغ لطف خود بزن این سر عاصی مرا

دلم عجب تنگه برات..

میلاد خجسته ثامن الحجج پناه و امانمان امام عزیز و مهربان علی ابن موسی الرضا بر همگان

مبارک

شعرفوق از شعرای خودمه که سال قبل هم گذاشتمش تو وب چون این شعروخیلی دوس دارم امسال هم بیمناسبت ندیدم درسالروز تولد اقا بازم اپش کنم امیدوارم اقا ضامن همه ما باشه



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم آذر 1386 توسط سعید
درباره وبلاگ

سلاممممممممممم
خوش امدید

aa_s.sh2006@yahoo.com
bahar 20