منتظرم که یار من بگزرد از کوی شما
تا به مشام جان رسد از نفسش بوی شما
منتظرم که یار من قدم نهد به چشم ما
تا به دو دیده ام کشم خاک سر کوی شما
منتظرم که اورد جام وسبویی می ناب
مست تر ازمست شوم درعطش روی شما
شورو شعف به دل رسددرپی دیدارنگار
پر به کجا کشد دلم؟ درخم گیسوی شما
در انتظار وصل یارسوخت دل و وجود من
هزار باره سوخت دل کمان ابروی شما
یار سلام ما رساند جواب داده ای مرا؟
دلبر ما نگار ماست ساغر مه روی شما
دلبر من چو ایدش مست شوم ز بوی او
سر به جنون سپارم از دیده جادوی شما
هم دل و دلبر بدهم هم دو جهان جان بدهم
هم گل و بستان بدهم به خال هندوی شما
شعر از خودم
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 توسط سعید

