تبليغاتX
شهاب اسمانی1

شهاب اسمانی1
.فرهنگی.شعر.دلنوشته.مناسبتهاو...

شورانگیز تین حماسه تاریخ بشریت نزدیک است هفتم محرم رسیده است.زمین و زمان در سکوت فرو رفته اند. حتی خود شیطان در برابر دنائت و پستی این قوم دون متحیر وساکت است و جایی برای خودنمایی نمیبیند

کائنات نگرانند. فرشتگان شبهای نورانی خیمه های کاروان حسین را از اسمان با درخششی خیره کننده نظاره گرند.این شبها ستارگان و کهکشانها از نور چهره های تابناک یاران حسین منور میشوند.دعا و نماز و نیایش شبهای انها بیابان کربلا را عطر اگین کرده است ابرها میخواهند ببارند تا ایشان را سیراب کنند فلک میخواهد کاری کند فر شتگان میخواهند یاریش کنند . زمین میخواهد لشکر خصم را در خود فرو برد. فرات خشمگین است و در استانه طغیان.جهانیان طاقت تحمل این ستم را ندارند..اما حسین و یارانش تصمیم خود را گرفته اند فرشتگان و موجودات در برابر این اوج انسانیت سر تعظیم فرود اورده اند وشاید خطاب به خداوند عرض کرده باشند که خداوندا شوکت و مقام ادمی را درک کردیم و بر سجده خود بر ادمی می نازیم بس است دیگر حسین زهرا را از این دیو سیرتان وارهان...اما خدا و حسین چیز دیگری میخواهند، عشق بازی، مگر عاشق و معشوق از هم جدا میشوند زمانه وصال است مگر میشود که رها کنند وصل را..هرچند که این وصال دردناک و رنج اور باشد بر ان مشتاقند.مگر نه اینکه خداوند اسماعیل را از قربانگاه پدر نجات داد و بر ایشان فرمود که قربانی من جایی دیگر است و هرکس لایق نیست که من عاشق او شوم و قربانی من گردد. حسین میخواهد در راه یار قربانی شود ودر این مهم به همه ارانش میفهماند که این طریق جز مرگ بدنبال ندارد هرکه نمیتواند بر گردد...و جز عده ای معدود دنیا پرست همگی بر عهد خود پایبندند ...

لشکر خصم بیصبرانه منتظر دریدن وخون اشامین است...

در کاروان عشق ارامشی عجیب حکم فرماست گرچه با بسته شدن اب، عطش انها و کودکان را می ازارد.

سرور ازادگان عالم به انها فرموده است که بزمی شور انگیز و عاشقانه در پیش است . انها غیر از معبود چیزی نمیبینند و نمیخواهند هر چه غیر اوست فراموش کرده اند و بیصبرانه منتظر روز موعودند روزی که تاریخ یک بار شاهد عظمت ان بود .فرشتگان ناظر رویارویی بیشماری ادم نمای پست در برابر تعدادی اندک از برترین انسانها هستند اما این رویارویی فقط برای عاشق و معشوق درک پذیر است و این رنج وسختی در کام انها شهد شیرین است...

مردان خدا بروز وصل رسیدند میگساری و عشق بازی انها ارمغانش مژده وصل بود انهم وصالی بیمانند و در اوجی که محبوبشان قادر به درک ان بود حماسه وصالشان را تا ریخ به روایات مختلف نگاشته است. این نگارش نوشتن دل است  نگاه دل به مصیبتی جانکاه  که بر عزیزترین یار دلنگیز و اربابی مهربان وارد شد....

کم کم نام اوران عرصه عشق با همه رنج و الام (از دید دنیویان) مشتاقانه به روز وصال نزدیک میشوند شرایط سخت تر میگردد راه بر انها بسته شده و اب نیز با امدن فوج جدیدی از لشکریان خصم از انها منع میگردد و قت غربال و امتحان است

گرما..عطش..خستگی... و راهی بسته و مردمی خونخوار در پیش رو و کاروانی کوچک با زن و کودکانی که امیدشان قامت رشید اکبر و دستان نیرومند عباس و چهره نورانی بابا است...

ادامه دارد....به امید خدا قسمت اخر شب نهم محرم بروز میشود...



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم دی 1387 توسط سعید
درباره وبلاگ

سلاممممممممممم
خوش امدید

aa_s.sh2006@yahoo.com
bahar 20