تبليغاتX
شهاب اسمانی1

شهاب اسمانی1
.فرهنگی.شعر.دلنوشته.مناسبتهاو...

سلامممممممممم

(خاطراتی را قبلا بدون رعایت ردیف و سریال در وبلاگم گذاشته بودم که بدلیل علاقه وافری که به اونا دارم با ویرایش و تنظیم انها دوباره در چند اپ تقدیم میکنم باشد که دوستان عزیز را مقبول افتد)

صدای تیک تاک ساعت بیانگر گذشت ثانیه ها ست و خبر از گذشت بی بازگشت زمان و عمر ما میدهند ثانیه هایی که به انها بی توجه ایم دقیقه ها و دقیقه ها ساعتها و ساعات روزها را میسازند.روزهای که بیانگر گردش زمین به دور خود و حرکت ان در مدار خود به گردخورشید است خورشیدی که محور منظومه شمسی است و اونیز به سویی میرود همچنانکه تمامی ستارگان و کهکشانهاهمراه با گذشت زمان در حرکتند..ثانیه ها و دقایقی که به چشم نمیایند بیرحمانه به پیش میروند همین رفتن است که تا بحال سالهای گذشته را گذرانده است حوادث را سر کرده است و تا ریخ را سا خته است راستی اگر گذر دقایق نبود چه میشد؟ دقایقی که بیتوجه به حال ما میایند و میروند شادی ما را میگزرانند و وقتی در اندوه بسر میبریم با گذشتن خود ان را بر ما اسان تر میکنند.وقتی در انتظاری بسر میبریم گذشت سریعتر زمان را طالبیم و وقتی در روزگار شیرینی قرار داریم کندی ایام را ارزو میکنیم . اما زمان بی توجه به ما به حرکت خود ادامه میدهد بیکباره میبینیم که چه زود ماهها و سالها گذشت کودکی گذشت جوانی طی شد و دوران پیری رسید...در هر حالی که هستیم تنها گاهی خاطره های گذشته لبهایمان را بخنده باز میکند و یا قطره اشکی در گوشه چشممان جاری میسازد گذشت زمان است که انسان بدترین خاطره ها را از سر میکند..امروز کودکی در بین ما متولد میشود و فردا عزیزی از بین ما میرود.همین گذشت زمان است که وقتی به ان فکر کنیم میبینیم که باید قدر حال را بدانیم حالی که بدون وفقه اینده را در مینوردد و به پیش میرود.قدر لحظات خود را بدانیم قدر خوبیها محبتها و مهربانیها را و قدر یکدیگر را بدانیم چرا که شاید هرگز تکرار نشوند.دوستیهای که اسان میگزرندعشقهای که در اینده ما را به تاسف و افسوس وا میدارند.چه لحظات شیرین و دلنشینی که اسان گذشت و چه دلهای با صفایی که اسان از کنار ان گذشتیم.گاهی پیش میاید که ارزو میکنیم کاش زمان بر میگشت.ظلم و جفا و بیوفایی در حق دیگران اسان میگزرد و نیکی و محبت و وفا هم ارام میگزرد .کاش دل به حال نبندیم و خوشی حال خود را به جفا به اطرافیان خود بدست نیاوریم که همه گذرا یند ،روزگاری که بی وفاواعتنا به احوال ما ما را میگزارد و میگزرد ...در دوران دبستان منتظر روزهای تعطیل میبودیم و بعد ان منتظر فرارسیدن سال نو و یا تعطیلات تابستان شادمان از اتمام دوره ابتدایی و بعد راهنمایی و دوران متوسطه ،منتظر گرفتن دیپلم.و وقتی که ان هم فرا رسید اگر به خدمت میرفتیم در ارزوی اتمام ان بودیم و بعد ان هم انتظار رسیدن چیزهای دیگر و ناگاه به فکر میرفتیم که چه زود دوران نوجوانی بسر امد...در حقیقت انتظار ما گذشت عمرمان بود که چه برق اسا گذشت و گذشته های مارا برایمان خاطره ساخت.لحظاتی بر ما میاید که با یاد گذشته ها لبهایمان بخنده باز میشود و یا شیرینی خاطره ای دلشادمان میکند و یا واقعه تلخی غمگینمان میسازد...و گاهی یادخاطراتی از اشناییها که گاه با یاداوریش شاد وگاهی بغض بر گلویت مینشیند.یاد اوری با هم بودنها یکدلیها دوستیها و محبتها یی که دیگر تکرار نمیشوند...

خاطره ای که هرگز از خاطرم محو نمیشود با توبودن است ، یاد صفای بی انتهای تو است.هنوز لبخند به یاداوردن لحظات شیرین ودوست داشتنی با تو بودن بر لبانم جا نگرفته است که حقیقت تلخ نبودنت گلویم را سخت مفشارد واشک دیده هایم را فرا میگیرد....

ادامه دارد



نوشته شده در تاريخ جمعه دوم مرداد 1388 توسط سعید
درباره وبلاگ

سلاممممممممممم
خوش امدید

aa_s.sh2006@yahoo.com
bahar 20